![[ادوبی استاک]](https://dl.radpanel.ir/pic/2025-11/Rad-54407-2025-11-21-20-11-10-4t2tb9.webp)
[ادوبی استاک]
پژوهش جدیدی که در ژورنال Personality and Individual Differences منتشر شده، شواهدی ارائه میدهد که نشان میدهد مردانگی سمی ممکن است به بیمیلی مردان برای ابراز احساسات دامن بزند، که این امر به نوبه خود، احتمال کمکجویی آنها برای سلامت روان را کاهش میدهد. این تحقیق نشان میدهد هرچند مردانگی سمی مستقیماً پیشبینی نمیکند که آیا مردان برای مشکلات عاطفی یا افکار خودکشی کمک خواهند گرفت یا خیر، اما با الگویی از «سرکوب عاطفی» مرتبط است که این پیشبینی را ممکن میسازد. این یافتهها میتواند به تلاشها برای بهبود دسترسی مردان به خدمات سلامت روان کمک کند؛ مردانی که با وجود نرخ بالای خودکشی، همچنان کمتر از خدمات درمانی استفاده میکنند.
مردانگی سمی اصطلاحی است برای توصیف مجموعهای از باورهای فرهنگی که هنجارهای سنتی جنسیت مردانه را غلوآمیز جلوه میدهند؛ بهویژه هنجارهایی که بر سرسختی، سرکوب عاطفی، سلطه بر دیگران و طرد هرآنچه زنانه تلقی شود، تأکید میکنند. برخلاف مردانگی بهطور کلی که میتواند شامل ویژگیهای خنثی یا حتی مثبت مانند استقلال یا مسئولیتپذیری باشد، مردانگی سمی به ویژگیهایی اشاره دارد که میتوانند آسیبرسان باشند.
این پژوهش توسط ایوا هورتون، ناتانیل شرمرهورن و پل هانل در دانشگاه اسکس و تراست دانشگاهی شراکتی اسکس انجام شده است. هدف مطالعهی آنها روشن ساختن این بود که چگونه نگرشهای خاص مرتبط با مردانگی سمی — مانند پرخاشگری، سلطهجویی و اجتناب از آسیبپذیری عاطفی — به ایجاد موانع در رفتار کمکجویی مردان برای سلامت روان منجر میشود.
پژوهشگران در پی آن بودند که دریابند آیا مردانگی سمی باعث تشدید سرکوب عاطفی در میان مردان میشود و آیا همین سرکوب است که بسیاری از آنها را از جستجوی کمک حرفهای برای پریشانی عاطفی بازمیدارد. انگیزهی آنها نگرانیهای مداوم بهداشت عمومی در بریتانیا بود، جایی که نرخ خودکشی در میان مردان به شکل چشمگیری بالاتر از زنان است و خدمات سلامت روان همچنان توسط جمعیت مردان کمتر مورد استفاده قرار میگیرد.
پژوهشگران به سایپست گفتند: «انگیزه این مطالعه، کمبود پژوهشهای آکادمیک درباره «مردانگی سمی» بود که با استفاده گسترده از این اصطلاح در رسانهها همخوانی نداشت. علاوه بر این، این پژوهش به یک مشکل واقعی و جاری میپردازد: آمار بالاتر مرگومیر ناشی از خودکشی در مردان و دسترسی کمتر آنها به خدمات سلامت روان.»
این تحقیق شامل دو مطالعه بود. مطالعهی اول شامل ۲۲۰ شرکتکننده — ۶۶ مرد، ۱۵۲ زن و ۲ نفر با هویت جنسیتی دیگر — با بازهی سنی ۱۸ تا ۸۳ سال بود. شرکتکنندگان مجموعهای از مقیاسهای روانشناختی را تکمیل کردند که میزان تأیید مردانگی سمی و ویژگیهای مرتبط با آن مانند پرخاشگری، سلطهجویی و طرد زنانگی را در آنها میسنجید. پژوهشگران همچنین «احساسات محدودکننده» یا این باور را که مردان نباید آسیبپذیری عاطفی خود را ابراز کنند، اندازهگیری کردند.
مردانگی سمی با استفاده از زیرمقیاسهای خاصی از پرسشنامههای معتبر ارزیابی شد که بر باورهایی درباره سلطه بر زنان، پیروزی به هر قیمتی و طرد هویتهای غیردگرجنسگرا تمرکز داشتند. احساسات محدودکننده با مواردی مانند «یک مرد هرگز نباید اعتراف کند که دیگران احساسات او را جریحهدار کردهاند» سنجیده شد. این نظرسنجی همچنین شامل معیارهایی برای سنجش جنسیتزدگی خصمانه، ارزشهای سنتی، خوداتکایی و کنترل عاطفی بود.
مطالعه دوم بهطور خاص بر مردان متمرکز بود و ۲۶۴ شرکتکننده مرد بزرگسال از سراسر بریتانیا در آن شرکت داشتند. این مردان معیارهای مشابهی را تکمیل کردند و همچنین از آنها درباره احتمال کمکجویی برای مشکلات عاطفی شخصی یا افکار خودکشی سؤال شد. این امر به پژوهشگران اجازه داد تا هم ارتباطات مستقیم و هم غیرمستقیم بین مردانگی سمی، سرکوب عاطفی و رفتار کمکجویی را بررسی کنند.
در هر دو مطالعه، مردانگی سمی ارتباط تنگاتنگی با احساسات محدودکننده داشت. مردانی که از هنجارهای سنتی مردانه متمرکز بر سلطه و پرخاشگری حمایت میکردند، بیشتر بر این باور بودند که نشان دادن احساسات، نشانه ضعف است. این افراد همچنین تمایل داشتند سطوح بالایی از خوداتکایی و کنترل عاطفی را گزارش دهند؛ ویژگیهایی که اغلب از نظر اجتماعی در مردان تشویق میشوند اما در صورت افراط، میتوانند برای سلامت روان مضر باشند.
با این حال، وقتی نوبت به پیشبینی این میرسید که آیا فردی برای مشکلات عاطفی یا افکار خودکشی کمک خواهد گرفت یا نه، مردانگی سمی ارتباط مستقیمی با قصد کمکجویی نداشت. در عوض، پژوهشگران دریافتند که احساسات محدودکننده، پیشبینیکننده قویتری است. در مطالعه دوم، مردانی که معتقد بودند باید احساسات خود را پنهان کنند، به میزان قابل توجهی کمتر احتمال داشت که بگویند از متخصصان سلامت روان، دوستان یا شرکای عاطفی خود کمک خواهند گرفت.
تحلیلهای میانجیگری نشان داد که مردانگی سمی با افزایش سرکوب عاطفی، به کاهش کمکجویی منجر میشود. به عبارت دیگر، الگوهای فرهنگی مرتبط با مردانگی سمی ممکن است مستقیماً مانع کمکجویی نشوند، اما باورهایی را درباره سرسختی عاطفی تقویت میکنند که این کار را انجام میدهد.
پژوهشگران توضیح دادند: «مردانگی سمی بالا، اصطلاحی که بر ویژگیهای پرخاشگری و سلطهجویی تأکید دارد، احتمال بیشتری برای محدود کردن بروز احساسات بیرونی (احساسات محدودکننده) را نشان داد. به نوبه خود، این احساسات محدودکننده، احتمال کمتر دسترسی به خدمات سلامت روان را نشان داد. هرچند مردانگی سمی و کمکجویی برای سلامت روان مستقیماً با هم مرتبط نبودند، اما همچنان میتوان این یافتهها را ملاحظات مهمی در هنگام بحث درباره سلامت روان در جمعیت مردان دانست.»
«ارتباط بین مردانگی سمی و احساسات محدودکننده در هر دو مطالعه ما قابل توجه بود و نشان میدهد که بسیاری — اما نه همه — مردانی که نمره بالایی در مردانگی سمی کسب میکنند، احتمال بیشتری دارد که هرگونه نشانه اضطراب یا طرد شدن را پنهان کنند.»
پژوهشگران همچنین بررسی کردند که آیا شرکتکنندگان به منابع حمایتی خاصی مراجعه میکنند یا خیر. جالب اینجا بود که مردان با مردانگی سمی بالا کمتر احتمال داشت از دوستان یا شرکای عاطفی خود کمک بگیرند، اما تمایل بیشتری به مراجعه به رهبران مذهبی داشتند. این موضوع میتواند نشاندهنده این باور باشد که برخی زمینهها یا چهرههای مرجع، راههای قابل قبولی از نظر اجتماعی برای ابراز آسیبپذیری عاطفی، بهویژه در چارچوبهای سنتی، ارائه میدهند.
مانند هر پژوهشی، این تحقیق نیز محدودیتهایی دارد. این پژوهش مقطعی بود، به این معنی که همبستگی بین متغیرها را در یک مقطع زمانی ثبت کرده و نمیتواند روابط علت و معلولی را تعیین کند. برای مشخص شدن اینکه آیا مردانگی سمی و سرکوب عاطفی به مرور زمان بهطور فعال منجر به کاهش رفتار کمکجویی میشوند، به مطالعات طولی نیاز است.
محدودیت دیگر، فرهنگی است. از آنجا که این پژوهش در بریتانیا انجام شده، یافتههای آن ممکن است بهطور کامل به سایر زمینههای فرهنگی قابل تعمیم نباشد. هنجارهای اجتماعی پیرامون مردانگی در کشورها و جوامع مختلف بسیار متفاوت است و آنچه در یک جامعه بهعنوان ویژگیهای «سمی» تلقی میشود، ممکن است در جای دیگر به شکل متفاوتی تفسیر شود.
این یافتهها برای طراحان خدمات و برنامههای اطلاعرسانی سلامت روان برای مردان، کاربرد عملی دارد. بهجای اینکه آسیبپذیری عاطفی را بهعنوان دور شدن از مردانگی معرفی کنند، برنامهها میتوانند بر بازتعریف گشودگی عاطفی بهعنوان یک نقطه قوت تمرکز کنند. همچنین میتوان مداخلاتی را بهطور خاص برای مقابله با احساسات محدودکننده طراحی کرد که به نظر میرسد مانع فوریتری برای کمکجویی نسبت به خود مردانگی سمی باشد.
نویسندگان این مطالعه هشدار میدهند که همه مردانی که از هنجارهای مردانه حمایت میکنند در معرض خطر نیستند. دادههای آنها تنوع قابل توجهی را در میزان پایبندی مردان به این باورها نشان میدهد. با این حال، ارتباط مداوم بین مردانگی سمی و سرکوب عاطفی نشان میدهد که تغییر گفتمان عمومی پیرامون مردانگی میتواند مزایای بلندمدتی برای سلامت روان مردان داشته باشد.
پژوهشگران گفتند: «هدف ما از این تحقیق، کمک به مطالعه رفتار کمکجویی برای سلامت روان در مردان است تا نیازهای احتمالی برای ایجاد تغییر در آموزش و درمان سلامت روان در مردان را برجسته کنیم.»
این مطالعه با عنوان «تأثیر مردانگی سمی بر احساسات محدودکننده و کمکجویی برای سلامت روان» توسط ایوا هورتون، ناتانیل شرمرهورن و پل هانل نوشته شده است.