
عکس: Adobe Stock
یک مطالعه جدید که در مجله Personality and Individual Differences منتشر شد، نشان میدهد که مردانگی سمی ممکن است به عدم تمایل مردان به بیان احساسات منجر شود؛ امری که بهنوبه خود احتمال درخواست کمک برای سلامت روان را کاهش میدهد. تحقیقات نشان میدهد که هرچند مردانگی سمی بهطور مستقیم پیشبینی نمیکند مردان برای مشکلات احساسی یا خودکشی به دنبال کمک میآیند، اما با الگوی محدودیت در بیان احساسات که این پیشبینی را دارد، مرتبط است. این نتایج میتوانند به شکلگیری راهکارهایی برای بهبود دسترسی مردان به خدمات سلامت روان کمک کنند؛ مردانی که با وجود خطر بالای خودکشی، بهطور نسبی در مراکز درمان حضور کمی دارند.
مردانگی سمی اصطلاحی است که مجموعهای از باورهای فرهنگی را توصیف میکند که هنجارهای سنتی مردانه را بهطور مبالغهآمیز تقویت میکند، بهویژه آنهایی که بر سرسختی، سرکوب احساسات، تسلط بر دیگران و رد هر آنچه بهعنوان زنانه تلقی میشود، تأکید دارند. برخلاف مردانگی عمومی که میتواند شامل ویژگیهای خنثی یا حتی مثبت مانند استقلال یا مسئولیتپذیری باشد، مردانگی سمی به ویژگیهایی اشاره دارد که میتوانند به آسیبپذیری منجر شوند.
پژوهش توسط ایوا هورتون، ناتانیل شرمرهورن و پاول هانس در دانشگاه اکسِس و سازمان مشارکتی دانشگاهی اکسِس (Essex Partnership University Trust) انجام شد. هدف این مطالعه روشن کردن این بود که چگونه نگرشهای خاص مرتبط با مردانگی سمی — مانند پرخشکی، تسلط و اجتناب از آسیبپذیری عاطفی — به موانعی در رفتار طلب کمک مردان برای سلامت روان منجر میشوند.
محققان به بررسی این مسئله پرداختند که آیا مردانگی سمی محدودیت عاطفی در میان مردان ایجاد میکند و آیا این محدودیت همان عاملی است که بسیاری را از طلب کمک حرفهای برای اضطراب عاطفی بازمیدارد. انگیزه آنها از نگرانیهای مستمر بهداشت عمومی در بریتانیای کبیر ناشی شد، جایی که نرخ خودکشی میان مردان بهطور چشمگیری بالاتر از زنان است و خدمات سلامت روان توسط جمعیت مردانه بهندرت مورد استفاده قرار میگیرد.
«این مطالعه توسط کمنمایندگی مفهوم ‘مردانگی سمی’ در عرصه دانشگاهی که بازتابدهنده استفاده گسترده این اصطلاح در رسانهها نبود، انگیزهگیری شد. پژوهش همچنین به مسأله واقعی و جاری دسترسی پایین مردان به خدمات سلامت روان و نرخ بالای خودکشی در میان این گروه میپردازد»، محققان به PsyPost گفتند.
پژوهش شامل دو مطالعه بود. مطالعهٔ اول شامل ۲۲۰ شرکتکننده – ۶۶ مرد، ۱۵۲ زن و ۲ نفری که خود را بهعنوان جنسیتهای دیگر معرفی کردند – با بازه سنی ۱۸ تا ۸۳ سال بود. شرکتکنندگان مقیاسهای روانیای را تکمیل کردند که میزان پذیرش مردانگی سمی و ویژگیهای مرتبط مانند پرخشکی، تسلط و اجتناب از زنانگی را ارزیابی میکرد. پژوهشگران همچنین «محدودیت عاطفی» را اندازهگیری کردند؛ یعنی باور اینکه مردان نباید آسیبپذیری عاطفی خود را نشان دهند.
مردانگی سمی با استفاده از زیرمقیاسهای خاصی از پرسشنامههای معتبر ارزیابی شد که بر باورهای مربوط به تسلط بر زنان، پیروزی به هر قیمتی و رد هویتهای غیرهمجنسگرا متمرکز بودند. محدودیت عاطفی با مواردی مانند «مرد هرگز نباید در زمانی که دیگران احساسات او را زخم میزنند، اعتراف کند» سنجیده شد. این نظرسنجی همچنین شامل معیارهای سکسیسم خصمانه، ارزشهای سنتی، خوداتکایی و کنترل عاطفی بود.
مطالعهٔ دوم به طور خاص بر مردان متمرکز بود و ۲۶۴ شرکتکنندهٔ مرد بالغ از سرتاسر بریتانیای کبیر جذب کرد. این مردان مقیاسهای مشابهی را تکمیل کردند و از آنها دربارهٔ احتمال درخواست کمک برای مشکلات عاطفی شخصی یا افکار خودکشی سؤال شد. این امکان را برای پژوهشگران فراهم کرد تا ارتباطات مستقیم و غیرمستقیم بین مردانگی سمی، محدودیت عاطفی و رفتار طلب کمک را بررسی کنند.
در هر دو مطالعه، مردانگی سمی ارتباط قویای با محدودیت عاطفی نشان داد. مردانی که با هنجارهای سنتی مردانه که بر تسلط و پرخشکی متمرکز بودند، بیشتر معتقد بودند نشاندادن احساس نشانهٔ ضعف است. این افراد همچنین سطوح بالایی از خوداتکایی و کنترل عاطفی گزارش میدادند؛ ویژگیهایی که معمولاً در مردان تشویق میشود، اما در صورت افراط میتواند برای سلامت روان مضر باشد.
با این حال، هنگامی که پیشبینی میکرد که آیا شخص برای مشکلات عاطفی یا افکار خودکشیگونه به دنبال کمک میرود یا نه، مردانگی سمی مستقیماً با نیت طلب کمک مرتبط نبود. در عوض، پژوهشگران دریافتند که محدودیت عاطفی پیشبینیکنندهٔ قویتری است. در مطالعهٔ دوم، مردانی که باور داشتند باید احساسات خود را مخفی کنند، بهمراتب کمتر تمایل نشان دادند که از متخصصان سلامت روان، دوستان یا شریک عاطفی کمک بخواهند.
تحلیلهای میانیسازی نشان دادند که مردانگی سمی با افزایش محدودیت عاطفی، منجر به کاهش طلب کمک میشود. بهعبارت دیگر، الگوهای فرهنگی مرتبط با مردانگی سمی ممکن است بهصورت مستقیم از طلب کمک جلوگیری نکنند، اما باورهای مربوط به سختی عاطفی را تقویت میکنند که این عقاید طلب کمک را کاهش میدهند.
«مردانگی سمی بالا، که ویژگیهای پرخشکی و تسلط را برجسته میکند، با احتمال بالاتری برای محدود کردن نمایشهای عاطفی خارجی (محدودیت عاطفی) همراه بود»، پژوهشگران توضیح دادند. «بهعبارت دیگر، این محدودیت عاطفی منجر به کاهش احتمال دسترسی به پشتیبانی سلامت روان شد. اگرچه مردانگی سمی و طلب حمایت سلامت روان ارتباط مستقیم نداشت، اما همچنان میتوان این نتایج را بهعنوان ملاحظات مهمی هنگام بحث درباره سلامت روان در جمعیت مردان در نظر گرفت.»
«ارتباط بین مردانگی سمی و محدودیت عاطفی در هر دو مطالعهٔ ما قابلتوجه بود، بهطوری که بسیاری—ولی نه همه—مردانی که امتیاز بالایی در مردانگی سمی کسب میکنند، احتمالاً نشانههای اضطراب یا احساس رد شدن را مخفی میکنند».
پژوهشگران همچنین بررسی کردند که آیا شرکتکنندگان به منابع خاصی برای کمک روی میآورند یا خیر. جالب است که مردانی که امتیاز بالایی در مردانگی سمی دارند، کمتر به دنبال کمک از دوستان یا شریک عاطفی میگردند، اما تمایل بیشتری برای رجوع به رهبران مذهبی دارند. این میتواند نشاندهنده این باور باشد که برخی زمینهها یا افراد دارای اختیار، مسیرهای اجتماعی قابلپذیرتری برای ابراز آسیبپذیری عاطفی فراهم میکنند، بهویژه در چارچوبهای سنتی.
همچون تمامی پژوهشها، این مطالعه نیز دارای محدودیتهایی است. این پژوهش مقطعی بود؛ به این معنی که همبستگیهای بین متغیرها را در یک نقطهٔ زمانی ثبت کرد و نمیتواند روابط علّی‑نتیجهای را تعیین کند. برای بررسی اینکه آیا مردانگی سمی و محدودیت عاطفی بهصورت فعال منجر به کاهش رفتار طلب کمک میشوند یا نه، مطالعات طولی ضروری خواهند بود.
یکی دیگر از محدودیتها، بعد فرهنگی است. از آنجا که پژوهش در بریتانیای کبیر انجام شد، نتایج آن ممکن است بهصورت کامل برای سایر زمینههای فرهنگی قابلانتشار نباشند. هنجارهای اجتماعی مربوط به مردانگی در کشورهای و جوامع مختلف بهطور گسترده متفاوتاند و ویژگیهای «سمی» که در یک جامعه تعریف میشوند، ممکن است در جای دیگر بهطریق دیگری تفسیر شوند.
این نتایج برای طراحان برنامههای ارتقای سلامت روان و خدمات هدفمند برای مردان اهمیت عملی دارد. بهجای اینکه آسیبپذیری عاطفی را بهعنوان جدایی از مردانگی معرفی کنند، برنامهها میتوانند سعی کنند بازگشایی عاطفی را بهعنوان یک قوت مطرح نمایند. مداخلات نیز میتوانند بهطور ویژه به محدودیت عاطفی پرداخته باشند؛ چرا که این عامل بهنظر میرسد مانعی فوریتر برای طلب کمک نسبت به خود مردانگی سمی باشد.
نویسندگان این مطالعه هشدار میدهند که همهٔ مردانی که با هنجارهای مردانه همنظر هستند، در معرض خطر نیستند. دادههای آنها نشاندهندهٔ تنوع قابلتوجهی در میزان پیروی مردان از این باورها است. با این حال، ارتباط مستمر میان مردانگی سمی و محدودیت عاطفی نشان میدهد که تغییر گفتمان عمومی حول مردانگی میتواند مزایای بلندمدت برای سلامت روان مردان بهبار آورد.
«هدف ما از این تحقیق، کمک به مطالعهٔ طلب حمایت سلامت روان مردان است تا نیازهای احتمالی برای تطبیق آموزش و درمان سلامت روان در این گروه را برجسته کنیم»، محققان گفتند.
این مطالعه با عنوان «تأثیر مردانگی سمی بر محدودیت عاطفی و طلب حمایت سلامت روان» توسط ایوا هورتون، ناتانیل شرمرهورن و پاول هانس نوشته شده است.