مردانگی سمی به‌طور غیرمستقیم رفتار طلب کمک را کاهش می‌دهد، چرا که مردان را به سرّکردن احساسات تشویق می‌کند

نوشته اریک دبلیو. دولن

[آدوبی استاک]

[آدوبی استاک]

یک مطالعه جدید منتشر شده در مجلهٔ شخصیت و تفاوت‌های فردی شواهدی نشان می‌دهد که مردانگی سمی ممکن است به‌گونه‌ای مردان را از ابراز احساسات باز دارد؛ امری که به‌نوبه خود احتمال درخواست حمایت سلامت روان را کاهش می‌دهد. این پژوهش نشان می‌دهد که در حالی که مردانگی سمی به‌صورت مستقیم پیش‌بینی نمی‌کند آیا مردان برای مشکلات احساسی یا خودکشی درخواست کمک می‌کنند یا نه، اما با الگویی از محدودیت احساسی که چنین رفتاری را پیش‌بینی می‌کند، مرتبط است. این نتایج می‌توانند به بهبود دسترسی مردان به خدمات سلامت روان کمک کنند؛ چرا که مردان با وجود خطر بالاتر خودکشی، در محیط‌های درمانی کمتر حضور دارند.

مردانگی سمی اصطلاحی است برای توصیف مجموعه‌ای از باورهای فرهنگی که نُرم‌های سنتی مردانه را به‌صورت افراطی‌سازی می‌کند، خصوصاً نُرم‌هایی که بر سرسختی، سرکوب احساسات، تسلط بر دیگران و رد هر آنچه زنانه به‌نظر می‌رسد، تأکید دارند. برخلاف مردانگی عمومی که می‌تواند شامل ویژگی‌های خنثی یا حتی مثبت مثل استقلال یا مسئولیت‌پذیری باشد، مردانگی سمی به ویژگی‌هایی اشاره دارد که می‌توانند آسیب‌زا باشند.

این پژوهش توسط اِوا هورتون، ناتانیل شرمرهن و پائول هانل در دانشگاه اسکس و اکس‌اسکس پارتنرشپ یونیورسیتی تراست انجام شد. هدف این مطالعه روشن‌کردن این بود که چگونه نگرش‌های خاص مرتبط با مردانگی سمی — مانند پرخاشگری، تسلط و اجتناب از آسیب‌پذیری احساسی — به موانعی در رفتار درخواست کمک سلامت روان مردان می‌انجامد.

پژوهشگران سعی کردند بررسی کنند آیا مردانگی سمی باعث محدود کردن احساسات در مردان می‌شود و آیا این محدودیت مسبب عدم تمایل بسیاری از افراد به درخواست کمک حرفه‌ای برای اضطراب احساسی می‌شود. این انگیزه برگرفته از نگرانی‌های بهداشتی عمومی در بریتانیا است، جایی که نرخ خودکشی در میان مردان به‌طور چشم‌گیری بالاتر از زنان است و خدمات سلامت روان توسط جمعیت مردانه کمتر مورد استفاده قرار می‌گیرد.

«این مطالعه به دلیل کمبود تحقیقات درباره ‘مردانگی سمی’ در دانشگاه‌ها که بازتاب‌دهندهٔ استفادهٔ فراوان از این اصطلاح در رسانه‌ها نبود، آغاز شد. این پژوهش همچنین به یک مشکل واقعی — مرگ بیشتر مردان به‌دلیل خودکشی و دسترسی کمتر به خدمات سلامت روان در جمعیت مردان — می‌پردازد»، پژوهشگران به PsyPost گفتند.

این تحقیق شامل دو مطالعه بود. اولین مطالعه شامل ۲۲۰ شرکت‌کننده — ۶۶ مرد، ۱۵۲ زن و ۲ نفر با هویت جنسیتی دیگر — در بازه سنی ۱۸ تا ۸۳ سال بود. شرکت‌کنندگان یک بسته مقیاس‌های روان‌شناختی را تکمیل کردند که میزان پذیرش مردانگی سمی و ویژگی‌های مرتبط مانند پرخاشگری، تسلط و اجتناب از زنانگی را ارزیابی می‌کرد. پژوهشگران همچنین «محدودیت احساسی» یا این باور که مردان نباید احساسات خود را نشان دهند، اندازه‌گی کردند.

مردانگی سمی با استفاده از زیرمقیاس‌های خاصی از پرسش‌نامه‌های معتبر که بر باورهایی دربارهٔ تسلط بر زنان، برنده شدن به هر قیمتی و رد هویت‌های غیر‌دگرجنس‌گرا تمرکز داشتند، ارزیابی شد. محدودیت احساسی با آیتم‌هایی مانند «یک مرد هرگز نباید اعتراف کند که دیگران احساسات او را جراحت کرده‌اند» سنجیده شد. نظرسنجی همچنین شامل مقیاس‌های سکسیزم خصمانه، ارزش‌های سنتی، خودکفایی و کنترل احساسات بود.

مطالعهٔ دوم به‌طور خاص بر مردان متمرکز شد؛ ۲۶۴ مرد بزرگسال از سراسر بریتانیا جذب شدند. این مردان همان مقیاس‌های مشابه را تکمیل کردند و همچنین دربارهٔ احتمال درخواست کمک برای مشکلات احساسی شخصی یا افکار خودکشی پرسیده شد. این امکان را برای پژوهشگران فراهم کرد تا هم‌پیوندی‌های مستقیم و غیرمستقیم بین مردانگی سمی، محدودیت احساسی و رفتار درخواست کمک را بررسی کنند.

در هر دو مطالعه، مردانگی سمی به‌طور قوی با محدودیت احساسی مرتبط بود. مردانی که معیارهای سنتی مردانهٔ متمرکز بر تسلط و پرخاشگری را می‌پذیرند، بیشتر معتقدند نشان دادن احساسات نشانهٔ ضعف است. این افراد همچنین سطوح بالایی از خودکفایی و کنترل احساسی گزارش می‌دادند؛ ویژگی‌هایی که اغلب در مردان به‌صورت اجتماعی تشویق می‌شود، اما هنگامی که به افراط می‌رسد می‌تواند به سلامت روان آسیب برساند.

اما هنگامی‌که پیش‌بینی می‌شود آیا فردی برای مشکلات احساسی یا افکار خودکشی درخواست کمک می‌کند، مردانگی سمی به‌صورت مستقیم با نیت‌های درخواست کمک ارتباطی ندارد. در عوض، پژوهشگران دریافتند که محدودیت احساسی پیش‌بینی‌کنندهٔ قوی‌تری است. در مطالعهٔ دوم، مردانی که باور داشتند باید احساسات خود را پنهان کنند، به‌طور معناداری کمتر گفتند که قصد دارند از متخصصان سلامت روان، دوستان یا شریک عاطفی درخواست کمک کنند.

تحلیل‌های میانجی نشان دادند که مردانگی سمی با افزایش محدودیت احساسی، به‌صورت غیرمستقیم باعث کاهش درخواست کمک می‌شود. به عبارت دیگر، اسکریپت‌های فرهنگی مرتبط با مردانگی سمی ممکن است به‌طور مستقیم درخواست کمک را مهار نکنند، اما باورهای مربوط به سرسختی احساسی را تقویت کنند که این‌گونه مانع می‌شود.

«مردانگی سمی بالا، که ویژگی‌های پرخاشگری و تسلط را برجسته می‌کند، احتمال بیشتری برای محدود کردن نمایش احساسی بیرونی (محدودیت احساسی) نشان داد»، پژوهشگران توضیح دادند. «در نتیجه این محدودیت احساسی نشان داد که احتمال دسترسی به حمایت سلامت روان کاهش می‌یابد. اگرچه مردانگی سمی و درخواست حمایت سلامت روان به‌صورت مستقیم مرتبط نبودند، می‌توان این نتایج را به‌عنوان ملاحظات مهمی در بحث سلامت روان مردان در نظر گرفت.»

«ارتباط بین مردانگی سمی و محدودیت احساسی در هر دو مطالعهٔ ما قابل توجه بود؛ این نشان می‌دهد که بسیاری از مردانی که امتیاز بالایی در مردانگی سمی دارند، به‌طور بیشتری تمایل دارند علائم اضطراب یا انکار احساسات را پنهان کنند، به‌عنوان مثال.»

پژوهشگران همچنین بررسی کردند که آیا شرکت‌کنندگان به منابع خاصی از حمایت روی می‌آورند. جالب است که مردان با مردانگی سمی بالا کمتر به دوستان یا شریک عاطفی درخواست کمک می‌کنند اما بیشتر متمایل به مراجعه به رهبران دینی هستند. این می‌تواند نشانگر این باشد که برخی زمینه‌ها یا افراد مبتنی بر اقتدار در چارچوب‌های سنتی، خروجی‌های اجتماعی قابل قبول برای ابراز آسیب‌پذیری احساسی ارائه می‌دهند.

مانند تمام پژوهش‌ها، محدودیت‌هایی نیز وجود دارد. این تحقیق مقطعی بود؛ به این معنی که همبستگی بین متغیرها را در یک زمان مشخص ثبت کرد و نمی‌تواند روابط علّی را تعیین کند. برای بررسی اینکه آیا مردانگی سمی و محدودیت احساسی به‌مرور زمان باعث کاهش رفتار درخواست کمک می‌شوند، مطالعات طولی ضروری است.

محدودیت دیگر، فرهنگی است. از آنجا که این پژوهش در بریتانیا انجام شد، ممکن است نتایج آن به‌طور کامل در سایر زمینه‌های فرهنگی قابل تعمیم نباشد. نُرم‌های مردانه در کشورها و جوامع مختلف به‌طور گسترده متفاوت هستند و آنچه در یک جامعه «سمی» تلقی می‌شود، در جامعه دیگری ممکن است متفاوت باشد.

نتایج برای طراحان برنامه‌ها و خدمات سلامت روان برای مردان کاربردی دارد. به‌جای چارچوب‌بندی آسیب‌پذاری احساسی به‌عنوان جدایی از مردانگی، برنامه‌ها می‌توانند باز کردن راه‌های ابراز احساسات را به‌عنوان نقطه قوت مطرح کنند. مداخلات می‌توانند به‌طور خاص به محدودیت احساسی هدف بگذارند، که به‌نظر می‌رسد مانع فوری‌تری برای درخواست کمک نسبت به مردانگی سمی باشد.

نویسندگان مطالعه هشدار می‌دهند که همه مردانی که باورهای مردانه را می‌پذیرند، در خطر نیستند. داده‌های آنها نشان می‌دهد که میزان پذیرش این باورها در میان مردان به‌طور قابل‌توجهی متفاوت است. با این‌حال، ارتباط ثابت بین مردانگی سمی و محدودیت احساسی نشان می‌دهد که تغییر گفتمان عمومی درباره مردانگی می‌تواند منافع بلندمدتی برای سلامت روان مردان به‌بار آورد.

مطالعه، «تأثیر مردانگی سمی بر محدودیت احساسی و درخواست حمایت سلامت روان»، به قلم اِوا هورتون، ناتانیل شرمرهن و پائول هانل، تهیه شده است.