جیل مککونویل به نشریهٔ PEOPLE میگوید که پیتبول او، دیبو، «بهسرعت چشم در هم زد» با بچهگربه از پشت شیشه
اشلی وگا
۵ دقیقه مطالعه

جیل مککونویل/TikTok؛ جیل مککونویل
تیکتوک جیل مککونویل
نکات مهم
-
در یک رویداد پتاسمارت، پیتبولی به نام دیبو دل به یک بچهگربهٔ پناهگاهی به نام فیگارو داد — و این لحظه توسط دوربین ضبط شد.
-
تیکتوکی که پیوند فوری آنها را نشان میداد، توسط میلیونها نفر مشاهده شد و لبخندها را در شبکههای اجتماعی بهوجود آورد.
-
صاحبهٔ دیبو، جیل مککونویل، به نشریهٔ PEOPLE میگوید که بچهگربه «از پیش قرار بود با ما باشد» — و اکنون این دو جدانشدنی شدهاند.
یک سگ و یک گربه که در راهروی شلوغ پتاسمارت چشم در هم میزنند ممکن است شبیه صحنهای از یک کتاب داستان کودکان باشد، اما برای خانواده جیل مککونویل، آن لحظه جرقهای برای یک داستان واقعی شد.
«خب، نکتهای که برجسته شد این بود که ما از کنار تمام گربههای دیگر عبور میکردیم و به همان لحظهای که دیبو این بچهگربه را دید و بچهگربه هم او را، چشمانشان بلافاصله به هم قفل شد و دیبو شروع به ناله کردن از پشت شیشه کرد»، جیل مککونویل به پیپل میگوید. «و این صحنه واقعاً بامزه بود… بنابراین به دخترم گفتم حتماً باید این را ضبط کنیم.»
مککونویل تأکید میکند که خانواده در همان روز برنامهای برای پذیرش حیوان خانگی دیگری نداشتند. او میگوید: «در آن روز یک رویداد داشتند و ما میخواستیم کمی زودتر برویم، اما کارهای دیگری هم داشتیم که باید انجام میدادیم.»
«یکی از سگهای مسنمان بهزودی خواهد رفت، پس مجبور شدیم از خانه بیرون بیاییم. آن روز یک برنامه «Trick‑or‑Treat» هم داشتند، بنابراین برای شرکت در آن رفتیم و انگار سرنوشت ما را به آنجا کشانده بود»، او ادامه میدهد.
سگ او، دیبو، همواره نسبت به سایر حیوانات، بهویژه گربهها، مهربان بوده است. مککونویل میگوید: «دو گربه در خانه داریم؛ یکی به نام ماسترو که بهترین دوست اوست، و گربهٔ دیگرمان، منگو، ابتدا گربهٔ دخترم بود اما وقتی او نقل مکان کرد، این گربه را نزد ما گذاشت.»
مککونویل میگوید طبیعت آرام دیبو کلی کلیشههای منفی مرتبط با نژادش را میشکند. او با افتخار میگوید: «او یکی از پیتبولهای مهربانی است که واقعاً دوستدار بچهگربههاست.» این همان دلیل بود که پیوند آنیاش با بچهگربهٔ پتاسمارت بهطور طبیعی بهنظر میرسید.
دیبو که هشتساله است، از همان روزی که جیل برای اولین بار او را دید، «بچهٔ کوچک و نازنینی» برای مککونویل بوده است. او میگوید: «در ابتدا وقتی همسرم برای اولین بار دربارهاش به من گفت، نمیخواستم سگ دیگری داشته باشم. اما او گفت: بیا بریم او را ببینیم، من بلافاصله او را دیدم و در همان لحظه عاشقش شدم.»
وقتی به روزی که دیوبو را به خانه آوردند میاندیشد، حس مشابهی نسبت به ترک پتاسمارت بدون بچهگربه دارد. او میگوید: «مستمر ویدیو را دوباره و دوباره تماشا میکردم و ذهنم به این صحنه خیره میشد. به شوهرم گفتم دیوبو واقعاً این بچهگربه را میخواهد و فکر کردم شاید بهتر است آن را بهصورت آنلاین به اشتراک بگذارم.»

جیل مککونویل
دیوبو و فیگارو
مقصد او هرگز برای ایجاد محتوا بهصورت ویروسی نبود. او میگوید: «این یک لحظه صادقانه و واقعی میان دو موجود بود که میخواهند یکدیگر را دوست داشته باشند. بهویژه پیتبولها که گاهی با تصورات منفی مواجه میشوند؛ بنابراین هر زمان که بتوانم جنبهٔ نرمتری از پیتبولها را نشان دهم، حتماً این کار را انجام میدهم.»
با اینحال، میزان انتشار ویدئو او را شگفتزده کرد. تیکتوکی که با عنوان «در چشمان این بچهگربه برای همیشه دید» و جملهٔ روی صفحه «وقتی پیتبول شما در مرکز پذیرش پتاسمارت دلبری میکند» بهسرعت در فضایمجازی محبوب شد. مککونویل میگوید: «میخواهم واضح کنم که این بچهگربه از پیش قرار بود با ما باشد.»
مککونویل که مصمم به یافتن این بچهگربه بود، روز بعد جستجو کرد. او میگوید: «به وبسایت مراجعه کردم، اما نتوانستم او را پیدا کنم، پس به پتاسمارت تماس گرفتم. او هنوز آنجا بود و به من گفتند که باید درخواست را از طریق «Soul Dog Rescue» ثبت کنم.» من هم همین کار را انجام دادم.
در هفتهای که منتظر تأیید بود، احساسات مختلطی در او موج میزد. او میگوید: «در روز بعد متأسفانه دوباره به دامپزشکی اضطراری با سگ پیرمان یوجیمان رفتم. این موضوع برایم واضح شد که این حیوان به ما فرستاده شده است.»
پاسخ سازمان نجات تصمیم نهایی را بهدست آورد. مککونویل میگوید: «وقتی به من اطلاع دادند که درخواست ما پذیرفته شده است، من هم وضعیتمان را توضیح دادم و آنها بسیار سادهکار بودند و گفتند: «نگران نباشید، او صاحب شماست. فقط به ما بگویید کی میتوانید هزینهٔ پذیرش را پرداخت کنید و او را تحویل بگیرید.»» سپس به شوهرم گفتم: «ما برای این بچهگربه پذیرفته شدیم، پس او به خانه خواهد آمد.»
خانواده نمیتوانست تا تاریخ تعیینشده برای تحویل صبر کند. مککونویل میگوید: «ما برنامهریزی نکرده بودیم که او را تا جمعه بگیریم، اما دیگر نمیتوانستم او را یک شب دیگر آنجا بگذارم، پس یک روز زودتر او را تحویل گرفتیم.» او اضافه میکند: «اسم او فیگارو است.»
از زمان ورود به خانه، فیگارو بهتدریج با محیط جدیدش وفق مییابد. مککونویل میگوید: «او هنوز در حال آشنایی با خانه و بوی آن است. او ترسی از اعضای خانواده ندارد، اما هنوز نمیخواهد بهسرعت نزدیک شما شود.»
در حال حاضر بچهگربه خانه را روشنتر کرده است. مککونویل میگوید: «این واقعاً وزن سنگین خانه را سبک کرد؛ بنابراین ما بسیار خوشحالیم که او به خانه آمد.»
مککونویل اضافه میکند که دیبو همچنان مهربان و مراقب، بهویژه با گربههای دیگر است. او میگوید: «دیبو همیشه مراقب منگو است، گویی میگوید: «به گربهام مهربان باشید، چون من نگاه میکنم.» این صحنه برایمان بامزه است.»
وقتی دربارهٔ تأثیر توجه تیکتوک بر تصمیمشان پرسیده شد، مککونویل مصمم میماند: «از نظر من، نه. او از همان لحظهای که دیبو گفت او گربهمان است، بهعنوان گربهام بود.»
هرچند شوهرش کمی ترغیب شد. مککونویل میگوید: «او بیشتر منطقی است و من اهل اقدام سریعتر هستم؛ پس این موضوع قطعاً به او در اتخاذ تصمیم کمک کرد.»

جیل مککونویل
فیگارو و منگو
این نشان میدهد که عشق هیچگونه مرزی نمیشناسد، او میگوید. «مهم نیست که همسر روحانیتان در چه جسدی باشد؛ هر موجودی که باشد، در هر دورهای که باشید، بهسختی به شما خواهد رسید.»
مقالهٔ اصلی را در People بخوانید