نویسنده: لیز شومر

نکات کلیدی
- در بخش اختصاصی از کتاب جدیدش Simply More: کتابی برای کسانی که به آنها گفته شده است بیش از حد هستند، سیثینا ایریوو به این میپردازد که پدرش در زمان ۱۶ سالگی او را ترک کرد و چطور یاد گرفت نیازی به جلب تأیید او نداشته باشد.
- «میخواهم او بداند که با این واقعیت که رابطهای نداریم مشکلی ندارم. زیرا در حقیقت، به آن نیازی نداریم»، او مینویسد.
- Simply More هماکنون برای فروش در هر جایی که کتاب بهفروش میرسد، آماده است.
حقایق جالب درباره پدرم:
نمیدانم چند سال دارد.
نمیدانم تاریخ تولدش چه زمانی است.
نمیدانم در چه شغلی فعالیت میکند.
نمیدانم اسامی والدین او چیست.
نمیدانم چه چیزهایی را دوست دارد یا نمیپسندد.
نمیدانم آیا به خدا ایمان دارد یا نه.
نمیدانم آیا رنگ مورد علاقهای دارد یا خیر.
نمیدانم آهنگ مورد علاقهاش چه است، یا خواننده دلخواهش چه کسی است.
نمیدانم در کجا زندگی میکند.
شماره تلفن او را ندارم.
بهجای دیگری، کافی است بگویم که من واقعاً اطلاعات کمی درباره او دارم.
من ۱۶ ساله بودم که او پس از یک مشاجره درباره کارتعبور، من را تنها در ایستگاه متروی زیرزمینی لندن رها کرد.
وقتی به من گفت دیگر نمیخواهد در زندگی ما حضور داشته باشد، در حالت شوک ایستادم. سرفصلام خالی بود؛ هیچ فکری نداشت، فقط سردرگمی و سکوت. سپس راه شدم.
اولین قدم شبیه برخورد با دیوار آجری بود: درد.
سپس: عذاب. احساساتم همانند سدهای آب گشوده شد. آنقدر گریه کردم که بهسختی میتوانستم نفس بکشم، بهسختی میتوانستم ببینم. وقتی متوجه شدم در سکوی اشتباه ایستادهام، فهمیدم مسیرم را اشتباه رفتهام. در حالی که هنوز اشک در چشمانم بود، مسیرم را درست کردم.
بهمحض اینکه به سمت سکوی درست حرکت میکردم، او آنجا بود. او جلوی من ایستاده بود و مستقیم به سمت من میآمد. نفسام را حبس کردم. شاید میخواست عذرخواهی کند. شاید این مشاجره بهسر میبرد. شاید متوجه مشکلی شده بود و میخواست بهدنبال …
قبل از اینکه سناریوهای پیدرپیام به امید تبدیل شوند، او درست کنارم عبور کرد. هیچ نگاه یا گفتاری نداشت.
من چیزی نبودم؛ یک خلاء، یک فضای خالی. از همان لحظه برای او، من دیگر وجود نداشتم. این آخرین روزی بود که با او گفتم.

من اطلاعات زیادی درباره پدرم ندارم، اما چند نکته میدانم:
نام او
او میتواند سوت بزند
او همیشه یک جاکت بامبر چرمی میپوشید
فکر میکنم نوشیدنی مورد علاقهاش آبجوی تنتن بود
غذای مورد علاقهاش، غذایی سنتی نیجریهای شامل برنج خرد شده یا گاری همراه با سوپ اگوسی یا اوگبونو بود
ما هر دو بین دو دندان جلوییمان فاصلهای داریم
و
بهدلیل یک تناقض عجیب
(و از آنجا که خدا به شوخی کردن علاقه دارد)
پدرم میتواند بخواند.

و بله، مدت طولانی را صرف این کردم که او بفهمد من شایستهٔ عشق او هستم. اما اکنون فهمیدهام که صرفنظر از نظرات او، من کاملاً شایستهام. در حقیقت، کار خلاقانهام را برای خودم انجام میدهم.
امروز، من واقعاً در حال لذت بردن از این زندگی برای خودم هستم. هر جا که باشد، میخواهم او بداند که با این واقعیت که رابطهای نداریم مشکلی ندارم. زیرا در واقع، به آن نیازی نداریم.
من از او درخواست رابطهای ندارم.
من او را رها میکنم. و من آزاد هستم.
مطابق کتاب SIMPLY MORE، حقنشر © ۲۰۲۵ توسط سیثینا ایریوو. با اجازه Flatiron Books، یک بخش و تقسیمبندی از انتشارات مکمیلان. تمام حقوق محفوظ است. هیچ بخشی از این گزیده بدون اجازه کتبی ناشر نمیتواند بازتولید یا چاپ شود.
Simply More هماکنون در دسترس است، در هر جایی که کتاب به فروش میرسد.