او مطمئن بود که اگر خطر باشد هشداری صادر میشود. اما سپس سیلها فرا رسیدند. این داستان توئنی گارسیاست
توئنی گارسیا به روایت Ajit Niranjan

-
موقعیت والنسیا، اسپانیا
-
فاجعه سیلها، 2024
توئنی گارسیا در والنسیا زندگی میکند. در ۲۹ اکتبر ۲۰۲۴، طوفانهای ویرانگر شبهجزیره ایبری را غوطهور کردند و سنگینترین باران این قرن را به ارمغان آوردند. سامانه هشدار ملی در حدود ساعت ۸:۳۰ شب به وقت محلی؛ اما در آن زمان، آبهای سیلابی قبلاً از شهر عبور کرده بودند. دانشمندان میگویند این بارشهای انفجاری با تغییرات اقلیمی مرتبط هستند.
من بیش از سی سال با شوهرم، میگل کارپیئو، کار میکردم. ما روز را با هم میگذرانیدیم، در محل کار ملاقات میکردیم. با دخترمان سارا و دوستپسرش به همه جای ممکن میرفتیم – باشگاه، دندانپزشک، آرایشگر – به عنوان یک خانواده خوشحال و صمیمی.

سعی کردم او را دلگرم کنم و گفتم: «نگران نباش، هیچ هشداری به ما نرسیده نیست، پس هیچ اتفاقی نمیافتد». من و شوهرم به کارهای خانه ادامه دادیم. او در بالکن میایستاد، نگران، و دقیقاً ساعت هفت و ربع عصر فریاد زد: «مامان، بابا، بیا، بیا». ما بیرون نگاه کردیم و نوار نازکی از آب قهوهای که عمق آن کمتر از ۱۵ سانتیمتر بود، دیدیم.
اولین کاری که به ذهنمان رسید، این بود که ماشین را به خیابان ببریم، در صورتی که آب به زیرزمین نفوذ کند. شوهرم به طبقه پایین رفت و دخترم که یک خودرو جداگانه رانندگی میکند، به او پیوست. من در بالکن ماندم و به خواهرم که در شهر والنسیا بود زنگ زدم تا بگویم آن شب نیاید.
اما مدت کوتاهی پس از اینکه آنها به پایین رفتند، صدای عجیبی در پسزمینه شنیدم. گویی چیزی سنگین بر روی آسفالت کشیده میشود. به سمت راست نگاه کردم و ناگهان موج عظیمی را دیدم که دیوارى از نیها را به خود میکشید. این صحنه مرا ترساند، چون بلافاصله پس از آن آب با فشار بسیار زیاد به داخل آمد. او کانتینرها را میکشید و به زودی خودروها هم درگیر شد. تمام خودروهای پارکشده در خیابان را بلند کرد و به خود کشید. با قطع تماس با خواهرم، بلافاصله برق قطع شد. ما هیچ انرژی الکتریکی نداشتیم.
دربارهٔ این مجموعه
این تجزیهوتحلیل اقلیمی با همکاری پروژهٔ فاجعه کلایمات در دانشگاه ویکتوریا، کانادا تهیه شد. برای اطلاعات بیشتر بخوانید.
تیم تولید
از پلههای طبقهٔ چهارم به سمت زیرزمین پایین آمدم، اما در جایی که ما «حیاط خیابان» مینامیم، آب تا ۲٫۵ متر عمیق بود. یک طبقهٔ دیگر برای رسیدن به زیرزمین باقی بود، اما نتوانستم به آن دسترسی پیدا کنم. پس به سرعت به بالا برگشتم و با دوستپسر دخترم تماس گرفتم. هر دو یک برنامهٔ موبایلی دارند که میتوانند در هر لحظه مکان یکدیگر را بدانند. او سعی کرد او را پیدا کند و در ساعت هشت و نه دقیقه عصر به من گفت که این کار غیرممکن است: «همهٔ ما تلاش کردیم، تمام دوستانمان. نمیتوانم او را بیابم.»
من امیدوار بودم که تلفن همراه او به آب افتاده باشد، که او آن را گمشده باشد، که او و شوهرم در نقطهای بالاتر ایمن باشند و بتوانند از زیرزمین خارج شوند. اما اینگونه نبود. پیش از این که دولت منطقهای والنسیا حتی هشدار بدهد، هر دو و یک همسایه غرق شدند. تا دیر وقت شب ۳۱ام، با کمک یک کامیون پمپاژ آب و تیمی متخصص از غواصان، آنها را یافتند.
من صداها را بهخوبی به یاد دارم. آب با نیرویی شگفتانگیز میجرفید. همچون دریای خشمگین، بیوقفه و بیپایان پیش میرفت. سطح آب بهتدریج بالا میرفت. پس از آنکه درهای طبقهٔ همکف شکسته شد، دیوارها با خودروها و کامیونهایی که توسط آب شسته میشدند، برخورد کرد. صدای غرغر خودروهایی که به ستونها میخوردند، صدایی است که هرگز فراموش نمیکنم.

نه تنها در آن روز ۲۲۹ نفر کشته شدند، بلکه هزاران نفر بهلحظهی آخری نجات یافتند. مردم به طبقات یک و دو صعود کردند. دانشآموزان با بستن پارچهها بههم برای بالا رفتن نجات یافتند. همچنین صدای زنی و دو مرد را شنیدیم که برای کمک فریاد میزدند و احتمالاً به حصار چسبیده بودند. ما سعی کردیم نور چراغهایمان را از منزل به سمتشان متمرکز کنیم، اما نور کافی نبود. کوسنهای مبل، مبلمان و حتی یک همسایه یک تایر پرتاب کردیم، اما آب آنقدر قدرتمند و خشن بود که امکان نداشت. نتوانستیم ببینیم که چطور دست میگیرند، و حدود دو ساعت و نیم پس از صدایشان، دیگر هیچ صدایی نشنیدیم. هرگز نتوانستم بفهمم چه شد برایشان.

من همیشه میگویم که در ۲۹ اکتبر ۲۰۲۴، همانطور که من، بسیاری از خانوادهها نیز کشته شدند، وقتی عزیزانمان را از دست دادیم. پیشی گرفتن از این درد بسیار دشوار است؛ ما شکستهایم، از غم و اندوه بهشدت رنج میبریم. ما از حمایت ساختاری نهادها برخوردار نیستیم. هنوز نتوانستهایم برای عزیزانمان سوگواری کنیم، زیرا هنوز برایشان میجنگیم. ما همچنان بهدنبال حقیقت هستیم که هنوز ناشناخته مانده است. ما عدالت میخواهیم. تمام کسانی که آن روز در والنسیا ما را بهخاطر عدم حضور خود در محافظت از ما شکست دادند، باید استعفا میدادند. تا زمانی که این اتفاق نیفتد – و مبارزهمان ادامه یابد – امکان سوگواری برای ما وجود ندارد.
من بسیار خوششانس بودهام چون بهترین افراد را در زندگیام داشتهام؛ کسانی که من را خوشحال کردند. بزرگترین هدیهٔ زندگیام، این دو نفر بودند. آنها برایم میراثی از خاطرات فوقالعاده بهجا گذاشتند. اصرار دارم بگویم که خوششانس هستم، چون عشق و محبت را میشناختم.
دیروز با روانپزشکم ملاقات کردم. او مجبور شد دوز داروی ضدافسردگیام را افزایش دهد. به او گفتم که ما هیچ زندگیای نداریم؛ تا این وضعیت تمام نشود و آنها اشتباه خود را بپذیرند، نمیتوانیم سوگواری کنیم، سلامت داشته باشیم، یا بهخاطرشان یادگار بگذاریم یا زندگی کنیم. چون ما همچنان میجنگیم. و هماکنون هدف ما ادامهٔ مبارزه است، برای خانوادهام و برای تمام قربانیان.
برای همهٔ افرادی که توان ندارند، من آن را پیدا خواهم کرد.
مصاحبه اندکی پیش از اولین سالگرد سیلابهای والنسیا. چند روز پس از این سالگرد، Carlos Mazón، رئیسجمهور محافظهکار والنسیا که بهطور گستردهای بهدلیل نحوهٔ مدیریت این فاجعه مورد انتقاد قرار گرفته بود، استعفا کرد.
طراحی و توسعه توسط Harry Fischer و Pip Lev.
تحقیق تصویری توسط Jim Hedge