
من با چندین ککر اسپنیل زندگی میکنم. این سگها هوشمند و مهربان هستند، اما گاهی بیفکر، بیپروانه و فوقالعاده حساس. معمول است که دوستانم سگهای من را «دارای ADHD» صفت دهند، چرا که گاهی آنها همانند طوفانهای پرشتاب میگذرد.
آگاهی افراد نسبت به تنوع عصبی رو به افزایش است و تشخیصهایی همچون اوتیسم و ADHD (اختلال کمبود توجه/بیشفعالی) بهطور فزایندهای شایع میشوند. پژوهشگران نیز بهتدریج به این ایده پرداختهاند که برخی از خویشاوندان جانوریمان ممکن است بهدلیل تنوع در عملکرد مغزشان، جهان را بهطرز متفاوتی درک کنند. اگرچه این مفهوم تازه است، اما این تحقیقات میتوانند به تعمیق پیوند ما با حیوانات خانگیمان کمک کنند.
هر کسی که با حیوانات زندگی کرده، آنها را آموزش داده یا مراقبت از آنها کرده باشد، میداند که شخصیتها چقدر متفاوت میتوانند باشند. اما آیا واقعاً میتوان گفت که حیوانات «نورودیورژن» هستند؟ این مسأله چه معنایی میتواند برای روشهای مراقبت، آموزش و مدیریت آنها داشته باشد؟
تنوع عصبی به معنای تنوع در رفتار افراد و عملکرد مغزشان است؛ این تفاوتها ناشی از اختلافات ساختاری و شیمیایی مغز میباشند. با این وجود، تشخیص این موارد در حیوانات بر پایه بیماریهای انسانی میتواند با مشکلاتی روبهرو شود.
حیوانات نمیتوانند بهصورت مستقیم به ما بگویند که جهان را چگونه میبینند یا به سوالات استاندارد تشخیصی پاسخ دهند. ما تنها میتوانیم رفتار آنها را از منظر درک خودمان توصیف کنیم؛ برای مثال برخی سگها را «بیپروانه» مینامیم. با این حال، برای این سگها، رفتار افراطی ممکن است بهطور طبیعی برای نژادشان باشد، همانطور که بسیاری از گربهها تمایل میدهند تنها باشند.
اما پژوهشها نشان میدهند که دامنهای از گونهها، از جمله سگها، موش صحرایی، موشها و میمونهای غیرانسانی، میتوانند نشانههای ژنتیکی و رفتاری نورودیورژن نشان دهند. بهعنوان مثال، اختلافات ساختاری در ژنهای مرتبط با رفتار فرااجتماعی در سگها شناسایی شده است.
رفتار افراطی در سگها همچنین با سطوح پایین نورونمواردی چون سروتونین و دوپامین مرتبط است. سروتونین برای پایداری عاطفی نقش مهمی دارد، در حالی که دوپامین بر تمرکز تأثیر میگذارد.
عدم تعادل و دشواری در تنظیم این نورونها میتواند با ADHD در انسانها نیز مرتبط باشد که معمولاً با بیپروانه بودن همراه است. این موضوع امکان جالبی را برمیانگیزد: شاید در طی پرورش حیوانات برای زندگی مشترک با ما، ما آنهایی را انتخاب کردهایم که رفتارشان مشابه آنچه در افراد نورودیورژن گزارش میشود، باشد.

مدلسازی اوتیسم در حیوانات
دانشمندان مدلهای حیوانی برای اوتیسم ایجاد کردهاند تا عوامل مرتبط با افزایش خطر را بهتر درک کنند و قابلیت بررسی حمایتهای درمانی احتمالی را فراهم سازند. این مدلها از حیوانات پرورشی انتخابی که در شرایط آزمایشگاهی نگهداری میشوند، ساخته میشوند و ممکن است تمام تنوع جمعیت عمومی را بهطور کامل نمایان نکنند. اما همچنان این مدلها در فهم پایههای زیستی تنوع عصبی بسیار ارزشمندند.
بهعنوان مثال، برخی از سگهای بیگل جهش در ژنی به نام Shank3 دارند که با اوتیسم در انسان مرتبط است و معمولاً با دشواری در تعاملات اجتماعی همراه است. بیگلهای دارای این جهش نیز تمایل کمتری به تعامل با افراد نشان میدهند. بهنظر میرسد که سیگنالسازی سلول‑به‑سلول در نواحی مغزی مرتبط با توجه، در این سگها کاهش یافته است.
آنها همچنین نشان میدهند که «اتصال عصبی» کمتری با افراد دارند. اتصال عصبی به معنای هماهنگی فعالیتهای مغزی دو یا چند فرد در هنگام تعامل است؛ این معمولاً هنگام روایت داستان یا آموزش رخ میدهد، اما یک مطالعهٔ 2024 این پدیده را هنگام نگاه متقابل سگها و انسانها نیز شناسایی کرد.
بهطور ممکن، جهش Shank3 منجر به اختلال در پردازش و سیگنالگذاری عصبی میشود که تعاملات اجتماعی خودجوش و پیوند بین سگها و انسانها را محدود میکند. اما عوامل متعددی در شکلگیری مغز و رفتار درگیراند.
نوغولهای سگ که تجربههای اولیه محدود یا منفی با افراد داشتهاند، ممکن است کمتر اجتماعی شوند و تمایلی به تعامل با انسانها نشان ندهند. تعیین اینکه این رفتار بهدلیل عوامل زیستی، محیطی یا ترکیبی از هردو باشد، کار آسانی نیست.
تحقیقات بر روی سگهای Shank3 همچنین سرنخی از مداخلات پزشکی حمایتی ممکن برای اوتیسم انسانها ارائه کرده است. یک دوز واحد از داروی روانگردان LSD به سگهای دارای جهش Shank3 تزریق شد؛ این کار منجر به افزایش توجه و ارتقای اتصال عصبی با انسانها در طول پنج روز شد.
موشها و انسانها نیز بهنظر میرسد پس از دریافت LSD تمایل بیشتری به رفتارهای اجتماعی نشان دهند. البته استفاده از این دارو با مسائلی همچون قوانین، ایمنی و ملاحظات اخلاقی همراه است، اما مدلهای حیوانی میتوانند به درک تفاوتهای بنیادی در عملکرد مغزهای نورودیورژن کمک کنند.
این مدلها ممکن است به تشخیص نورودیورژن انسانی نیز یاری رسانند. فرایندهای تشخیصی معمول برای بزرگسالان شامل گفتوگوهای طولانی و بررسی چگونگی سازگاری فرد با زندگی روزمره است که میتواند دشوار باشد، چرا که افراد نورودیورژن غالباً مشکلات ارتباطی دارند.
سگهای دارای تفاوتهای رفتاری بهطور مشابهی با استفاده از مقیاسهای ارزیابی، عمدتاً توسط مربیان و مراقبانشان، مورد بررسی قرار میگیرند. اما تحلیل ویدئویی و یادگیری ماشینی بهعنوان روش عینی برای شناسایی سگهای با رفتار مشابه ADHD تست شدهاند.
در این روش، حرکات سگها در یک محیط جدید و هنگام مواجهه با روباتسگی توسط ماشین تجزیه و تحلیل شد، نه توسط افراد. نتایج یک مطالعهٔ 2021 نشان داد که 81٪ توافق بین تشخیص عینی و تشخیص سنتی وجود دارد.
این نوع پژوهشهای حیوانی میتواند استدلالی در جهت کاهش ذهنیبودن تشخیصهای انسانی ارائه دهد. در واقع، معیارهای عینی نیز برای انسانها مورد آزمایش قرار گرفتهاند، مانند رصد حرکات چشم در ارزیابیهای ADHD.
رفتارهای نورودیورژنی
مشکلات رفتاری در گربهها و سگها که به سلامت آنها آسیب میرساند، شایع است. یک پژوهش 2024 که دادههای گزارششده توسط صاحبین بیش از 43,000 سگ در ایالات متحده را گردآوری کرد، نشان داد که بیش از ۹۹٪ از سگهای شرکتکننده حداقل یک مشکل رفتاری داشتند.
بار دیگر، برخی از مشکلات رفتاری گزارششده، نظیر رفتارهای مرتبط با جدایی، ترس، اضطراب و رفتارهای وسواسی، شباهتهایی به چالشهای موجود در برخی انواع نورودیورژن انسانی دارند. مدیریت حیوانات خانگی با چنین مشکلات رفتاری میتواند استرسزا باشد و حتی منجر به انتقال یا اعدام آنها شود. شاید این مسأله در صورتی که صاحبان درک بهتری از وضعیت داشته باشند، قابل پیشگیری باشد.
بهصورت خلاصه، شواهد نشان میدهند که همانند انسانها، حیوانات میتوانند جهان را بهطرز متفاوتی درک و واکنش نشان دهند. بخشی از این تفاوتها بهدلیل تمایزهای طبیعی در شخصیت است، اما احتمالاً درصدی از حیوانات ما نیز تفاوتهایی در ساختار و شیمی مغزشان دارند.
کودکان نورودیورژن از شناخت نیازهای خاص و گاهی پیچیده خود بهره میبرند. شاید ما نیز بتوانیم برای همراهان حیوانیمان که ممکن است نورودیورژن باشند، رویکردهای غنیسازیدار و آموزشی مناسب ایجاد کنیم.