هنرمند ایمیلی آرسونو، زنبور بزرگی را که بیحرکت بر روی جادهای شلوغ یافت، به خانه برد و برای او آب شکر جهت انرژی فراهم کرد. پس از احیای زنبور، آرسونو متوجه شد که بالهای آن از بین رفتهاند و تصمیم گرفت به زنبوری که نامش را بیتریک گذاشت، خانهای ایمن و پرمحبت برای روزهای نهاییاش بدهد.
متوجه شدم که بالهای او شکستهاند، در اصل فقط تکههای کوچکی باقی ماندهاند. و من اصلاً نمیتوانستم دل کنم که او را در بیرون بگذارم، چون میدانستم بدون بال نمیتواند زنده بماند. بنابراین برای او یک محفظه ساختم. همیشه در گوگل جستجو میکردم تا مطمئن شوم که او راحت است. و او بلافاصله به من اعتماد کرد.
در نهایت این دو رابطهای حقیقی برقرار کردند و آرسونو توانست بهخوبی شخصیت زنبور را که تحت مراقبت او بود، درک کند.
او شیرین بود. او ملایم بود. همچنین بسیار شوخقلب بود. او پرانرژی بود. کنجکاو و ماجرادوست. بهمحض اینکه او را به داخل خانه بردم، هر روز بعدازظهر مانند گربه یا سگ، پرشهای پرانرژی میکرد. او میدوید، میچرید و هرجا را که میتوانست کاوش میکرد، سپس در شبها آرام میگشت و استراحت میکرد.
اگرچه بیتریک تنها به مدت ۱۲ روز کوتاه با آرسونو بود، اما برای این انسان مهربان میراثی ماندگار بهجا گذاشت.
در ۱۵ اکتبر، روز دوازدهم او با من بود. او درگذشت. من او را در بیرون، زیر گلهایی در باغم دفن کردم؛ جایی که فکر میکنم همیشه جای او بوده و زنبورهای محله به آن علاقهمند بودند. هرچند از دست دادن او سخت بود… از او برای اعتمادی که به من داشت و شادیای که به من بخشید، سپاسگزارم. امید من از به اشتراک گذاشتن داستان او این است که مردم زنبورها را در نگاهی نو ببینند.