یک روانشناس آزمونی علمی‌الهام‌گرفته به اشتراک می‌گذارد تا گرایش فلسفی شما را آشکار کند

مجسمه فیلسوف یونانی باستان سقراط در آتن، یونان
آیا شما عینی‌گرا یا نیهیلیست هستید؟ متصوف یا اجتماعی‌گرا؟ یا کاملاً متفاوت؟ این یک روش سرگرم‌کننده برای کشف این موضوع است.
گتی

هنگامی که مردم کلمه «فلسفه» را می‌شنوند، اغلب به مناظرات انتزاعی، متون باستانی یا پرسش‌هایی که کاربرد عملی واضحی ندارند، فکر می‌کنند. در واقع، فلسفه به‌صورت آرامی نحوه زندگی روزمره‌مان را شکل می‌دهد؛ این فلسفه بر این که چه چیزهایی را درست یا غلط می‌دانیم، چگونه رنج را تفسیر می‌کنیم، معنای زندگی را چه می‌پذیریم و با دیگران چگونه ارتباط برقرار می‌کنیم، تأثیر می‌گذارد.

اکثریت ما به‌صورت آگاهانه فلسفی را انتخاب نمی‌کنیم. در عوض، یک گرایش فلسفی یا شیوهٔ عادت‌مند درک جهان از طریق تجربه، طبع و تأمل شکل می‌دهد. این گرایش مانند لنزی ذهنی عمل می‌کند؛ توجه را هدایت می‌کند، استدلال اخلاقی را شکل می‌دهد و بر واکنش‌مان به عدم‌اطمینان تأثیر می‌گذارد.

اگر کنجکاوید بدانید کدام مکتب فلسفی با شما بیشترین هم‌خوانی را دارد، من آزمونی کوتاه، علمی‌الهام‌گرفته به نام «آزمون گرایش فلسفی» طراحی کرده‌ام که ساختار باورهای شما را به یکی از چند مکتب فلسفی متصل می‌کند. این آزمون همچنین دومین تطابق نزدیک شما و «برعکس فلسفی»تان را نشان می‌دهد؛ یعنی مکتبی که کم‌ترین شباهت را با شما دارد.

کمی با آن بازی کنید. هدف از این کار کمتر برچسب‌زنی است و بیشتر به این می‌پردازد که زمانی را به خوداندیشی اختصاص دهید و به «چرا» پشت افکار، اعمال و انتخاب‌هایتان فکر کنید.

چرا دانستن گرایش فلسفی‌تان مهم است

مردم به‌صورت تصادفی مواضع فلسفی را اتخاذ نمی‌کنند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که ترجیحات جهان‌بینی ترکیبی از سبک شناختی، حساسیت عاطفی و تجربهٔ زندگی است.

به‌عنوان مثال:

  • افرادی که ساختار و پیش‌بینی‌پذیری را ترجیح می‌دهند، عموماً به سمت سیستم‌های اخلاقی مبتنی بر قواعد، مانند دئونتولوژی، جذب می‌شوند
  • کسانی که تحمل ابهام برایشان آسان‌تر است، ممکن است به دیدگاه‌های اگزیستانتالیستی گرایش پیدا کنند
  • افرادی که به رنج حساسیت بالایی دارند، اغلب چارچوب‌های انسانی‌گرایانه یا اجتماع‌گرایانه را می‌پذیرند
  • افرادی که به کارآمدی و حل مسئله تمایل دارند، ممکن است به تفکر فایده‌گرایانه یا عمل‌گرایانه متمایل شوند

این گرایش‌ها «درست» یا «غلط» نیستند؛ آن‌ها استراتژی‌های سازگاری برای عبور از پیچیدگی‌ها هستند.

فلسفه به عنوان یک سیستم روانشناختی

در طول سال‌ها، روانشناسی بارها به این نکته‌ای که فیلسوفان مدتها پیش به آن اشاره کرده‌اند پی برده است: افراد نه تنها از نظر شخصیت متفاوت‌اند، بلکه در چارچوب‌هایشان برای تفسیر واقعیت نیز متفاوتند.

روانشناسی معاصر اغلب بر ویژگی‌های شخصیتی (مانند برونگرایی، وظیفه‌شناسی یا نوروتیسیسم) تمرکز می‌کند، اما این ویژگی‌ها به‌تنهایی نمی‌توانند به‌طور کامل توضیح دهند چرا افراد دربارهٔ یک وضعیت یکسان استدلال‌های متفاوتی دارند.

دو نفر می‌توانند به‌یک اندازه وظیفه‌شناس باشند اما در مورد این‌که آیا باید قوانین شکسته شوند یا نه، اختلاف عمیقی داشته باشند. دو نفر می‌توانند به‌یک اندازه همدلی داشته باشند اما به نتایج متضادی دربارهٔ آنچه عدالت می‌طلبد، برسند. این تفاوت‌ها اغلب ریشه در فرضیات فلسفی زیربنایی دارند.

استدلال اخلاقی و سبک شناختی

یکی از حوزه‌هایی که فلسفه و روانشناسی در آن تلاقی می‌کنند، استدلال اخلاقی است.

معضلات اخلاقی کلاسیک، مانند مسئلهٔ ریل‌دست، شکافی را نشان می‌دهند که روانشناسان آن را به‌عنوان یک تفاوت در پردازش شناختی می‌شناسند:

  • استدلال مبتنی بر قواعد بر اصول، وظایف و محدودیت‌ها تکیه دارد
  • استدلال مبتنی بر نتایج بر پیامدها و رفاه کلی تمرکز می‌کند

مطالعات نوروساینس نشان می‌دهند که این رویکردها شبکه‌های عصبی متفاوتی را درگیر می‌کنند. استدلال مبتنی بر قواعد عموماً نواحی مرتبط با کنترل شناختی و استدلال انتزاعی را فعال می‌سازد، در حالی که استدلال مبتنی بر نتایج بیشتر سیستم‌های ارزش‌گذاری و یکپارچه‌سازی عاطفی را به کار می‌گیرد.

دوباره، این به این معنا نیست که یک سبک عقلانی‌تر یا «بهتر» از دیگری باشد. بلکه نشان می‌دهد که اختلافات اخلاقی اغلب بازتابی از تأکیدهای شناختی متفاوت هستند، نه جهل یا نیت بد.

معناسازی و سلامت روان

گرایش فلسفی نیز نقش مهمی در سلامت روانی دارد.

پژوهش‌های مربوط به معناسازی به‌طور مستمر نشان می‌دهند که افراد در مواجهه با سختی‌ها بهتر مقابله می‌کنند وقتی چارچوبی منسجم برای درک آن داشته باشند. این چارچوب نیازی به خوش‌بینی، معنویت یا حتی دل‌نشینی ندارد؛ اما باید درونی‌اً سازگار به‌نظر برسد.

برای مثال:

  • افراد متمایل به فلسفهٔ رواقی غالباً در تنظیم عواطف موفق هستند زیرا بین آنچه می‌توانند کنترل کنند و آنچه نمی‌توانند، تمایز قائل می‌شوند
  • افراد متمایل به فلسفهٔ اگزیستانتالیستی ممکن است اضطراب بیشتری تجربه کنند، اما همچنین اصالت و معنای خود‌راهبری بیشتری دارند
  • افراد متمایل به فلسفهٔ متصوفانه اغلب احساس شگفتی و ارتباط عمیق‌تری را گزارش می‌کنند که با بهزیستی مرتبط است

از منظر روان‌شناختی، درد و ناراحتی اغلب نه از یک فلسفه خاص، بلکه از تضاد بین گرایش فرد و محیط او ناشی می‌شود.

فلسفه بدون دگما

یکی از مهم‌ترین بینش‌های روانشناختی این است که گرایش‌های فلسفی ثابت نیستند؛ آن‌ها با تجربه، استرس، فرهنگ، سن و تأمل تغییر می‌کنند.

برخی افراد در حوزه‌های مختلف زندگی گرایش‌های متفاوتی نشان می‌دهند. ممکن است در محل کار رواقی باشید، در روابط انسانی‌گر و در مواجهه با فقدان شخصی اگزیستانتالیست.

هدف این نیست که «فلسفهٔ درست» را انتخاب کنید؛ هدف این است که به‌آگاهی برسید که در حال حاضر از چه فلسفه‌ای استفاده می‌کنید – و بدانید چه‌گاهی این فلسفه به شما کمک می‌کند و چه‌گاهی مانع شما می‌شود.

فلسفه فقط چیزی نیست که مطالعه کنیم؛ بلکه شیوه‌ای است برای زندگی. از منظر روانشناختی، گرایش فلسفی شما تأثیر قدرتمندی (و اغلب نامرئی) بر نحوهٔ فکر کردن، احساس کردن و رفتار شما دارد.

آماده‌اید تا گرایش فلسفی خود را شناخته و یاد بگیرید؟ آزمون علمی‌الهام‌گرفتهٔ آزمون گرایش فلسفی را انجام دهید

یا مقیاس علمی‌پشتیبانی‌شدهٔ مقیاس رطوبت فکری را انجام دهید تا بفهمید تا چه حد می‌توانید دیدگاه‌های دیگران را بپذیرید.