
- والدین دلیلاه باور نداشتند که زنان باید خارج از خانه کار کنند.
- او برای تأمین هزینهٔ پزشکی به دیجی شدن پرداخت، اما پس از عدم موفقیت در شیمی دوباره تصمیم خود را بازنگری کرد.
- او میگوید موفقیت را بر پایهٔ عشق، نه پول تعریف میکند.
این مقالهٔ نقلقولی بر پایهٔ گفتوگو با دلیلاه رنه لوک، صداگذار Sonos Holiday Party Prep Talk است. برای کوتاهسازی و وضوح ویرایش شده است.
من در خانواری بزرگ شدم که باور نداشتند زنان باید خارج از خانه کار کنند. مادرم هرگز شغلی در بیرون از منزل نداشت. اما همانند بسیاری از ارزشهای والدینم که به نظرم بیمعنی بودند، من به راه خود ادامه دادم. همیشه جاهطلب بودم و نظرات آنها برایم مهم نبود.
در ابتدا، دیجی بودن تنها وسیلهای برای رسیدن به هدفی دیگر بود. میخواستم به دانشکده پزشکی بروم، اما پس از قبول نشدن در شیمی آلی، دریافت کردم که پزشکی جایگاهی برای استعداد من نیست. سپس فهمیدم یکی از اساتیدم چهقدری درآمد دارد. من تقریباً به همان مقدار درآمد داشتم، بدون تحصیلات، در شغلی که عاشقش بودم. فکر کردم: چرا این مسیر را ادامه ندهیم؟
من هرگز درگیر موفقیت مالی نشدهام
تعریف من از موفقیت با بسیاری از افراد متفاوت است. من باور دارم اگر زندگیتان را دوست داشته باشید و به دیگران مهربان باشید، موفق هستید. مهم نیست مدرک تحصیلی یا مقدار پول داشته باشید — اگر برای بهتر کردن جهان تلاش نکنید، در نگاه من موفق نیستید.

آهنگی به نام «That Don’t Impress Me Much» وجود دارد. نه تنها ثروت بدون هدف مرا تحت تأثیر قرار نمیدهد — بلکه مرا آزار میدهد. من به بازگشت به جامعه، بهویژه به کودکان سرپرست، اهمیت میدهم. پس از اینکه Sonos به خیریهام PointHope، که به کودکان سرپرست و در کمپهای پناهندگان آفریقا کمک میکند، کمک مالی کرد، من با Sonos همکاری داشتم. این سخاوت اشکهای من را به جریان درآورد.
من ۱۵ فرزند دارم؛ یاد گرفتهام که عشق تماماً احساسات گرم نیست
من همیشه یک خانواده بزرگ میخواستم، اما برای من این به معنای چهار تا شش فرزند بود. در حال حاضر ۱۵ فرزند دارم و همسرم پنج فرزند دارد. بسیاری از آنها را از سرپرستی به فرزندخواندگی پذیرفتهام. فقط دو پذیرش برنامهریزی شده بود، اما بقیه به زندگی من وارد شدند و به یک مادر نیاز داشتند. در یک مورد متوجه شدم پسر فرزندخواندهام خواهران و برادران بیولوژیکیاش در سرپرستی هستند و به خانهای نیاز دارند. اکنون من ۲۵ نوه و یک نوهنوه دارم.
من میخواهم میراثی که برای آنها میگذارم، عشق باشد. وقتی که جوانتر بودم، فکر میکردم عشق فقط احساسات گرم و خوشایند است. اما اینطور نیست. عشق یعنی گفتن: «بله، من در زمانهای سخت در کنار تو خواهم بود. هرگز از تو دست نمیکشم یا فرار نمیکنم. هرگز تو را در سؤالات رها نمیکنم.»
این مهمترین نکته در زندگی است. مهم نیست چه میسازید، چه میخرید یا چه ماشینی رانندگی میکنید: عشق است.
من جزئیات دستساز تعطیلات را دوست دارم
والدینم همیشه تعطیلات را بهطرز خاصی برگزار میکردند، اگرچه پول زیادی نداریم. اکثر هدایای ما را خودشان میساختند و درخت کریسمس خودمان را قطع میکردیم. اگر شاخه کافی نداشت، پدرم یک سوراخ میکرد و شاخههای بیشتری داخل میگذاشت.
من سعی میکنم تعطیلات را برای فرزندان و نوههایم به همان اندازه خاص کنم که برای من بود. من عاشق پختن کیک و کارهای دستی هستم (این هفته همهی بچهها را با نقاشی آدمکهای برفی تزئین میکنم). فرزند ۱۶ سالهام این آخرهفته یک مهمانی خوابگاهی تعطیلات برگزار میکند — ایدهاش است، نه من.
من نگران کاملنمایی همهچیز نیستم. در خانهام هیچچیزی هماهنگ نیست: بشقابها، کارد و چنگال یا فنجانها همخوان نیستند. من بشقابهای پلاستیکی را ترجیح میدهم؛ در انتها کمتر نیاز به شستشو دارد. تنها چیزی که هماهنگ است — پیژامههای تعطیلات ما! آیا میدانید چقدر سخت است که بیست جفت پیژامهٔ یکدست پیدا کنید؟
تماسگیرندگان من به من کمک میکنند تا بر نکات مثبت تمرکز کنم
در محل کار، ما برنامهٔ تعطیلاتمان را از اوت یا سپتامبر آغاز میکنیم. اگر تماسگیرندهای داستانی ویژه داشته باشد، شمارهاش را میگیرم و میپرسم آیا میتوانم در اواخر سال با او تماس بگیرم.
میدانم اگر آنها با وضوح دربارهٔ شادیشان که فرزندشان به دانشگاه میرود صحبت کنند، در جشن شکرگزاری برایشان چیزی برای سپاسگزاری خواهد بود. تماسگیرندگان نشان دادهاند که با وجود تمام مشکلات جهان، چیزهای بسیاری برای جشن گرفتن وجود دارد.