تحقیقی نوین در روان‌شناسی، رموز دیجا‌وو را روشن می‌کند

پژوهش جدید شواهد تجربی ارائه می‌دهد که احساس دیجا‌وو می‌تواند حس توهمی توانایی پیش‌بینی آینده را برانگیزد. نتایج نشان می‌دهند که وقتی افراد در صحنه‌ای تازه حس آشنایی را شناسایی می‌کند، حس ذهنی این که می‌دانند چه اتفاقی بعدی می‌افتد، ایجاد می‌شود؛ حتی اگر قادر به پیش‌بینی واقعی نتیجه نباشند. این مطالعه در مجله آگاهی و شناخت منتشر شده است.

روان‌شناسان برای دهه‌ها به بررسی دیجا‌وو پرداخته‌اند تا دلیل این‌که چگونه یک وضعیت می‌تواند به‌طور فراوان آشنا به نظر برسد، در حالی که فرد می‌داند هرگز با آن مواجه نشده است، را درک کنند. یکی از ویژگی‌های رایج مرتبط با دیجا‌وو، «حساسیت پیش‌بینی» است. این حس، احساس شدیدی است که شخص دقیقاً می‌داند یک لحظه چگونه پیش خواهد رفت یا چه اتفاقی در گوشهٔ بعدی رخ می‌دهد.

مطالعات پیشین ارتباطی بین شدت حس آشنایی و قوت این احساس پیش‌بینی یافته‌اند. وقتی افراد دیجا‌وو قوی‌تری گزارش می‌کنند، به‌طور معمول حس قوی‌تری از «دانستن آینده» دارند.

اما پژوهش‌های پیشین عمدتاً همبستگی‌محور بودند، به این معنا که نتوانستند به‌طور قطع ثابت کنند که آشنایی سبب احساس پیش‌بینی می‌شود. ممکن بود این ارتباط به این دلیل پدیدآید که به‌صراحت از شرکت‌کنندگان دربارهٔ دیجا‌وو سؤال شد و آن‌ها به‌گونه‌ای پاسخ دادند که با برداشت‌های رایج از این پدیده هم‌خوانی دارد.

نویسندگان این پژوهش نوین — اندرو هوبرت از دانشگاه جنوبی می‌سی‌سی‌پی، سارا مایرز از دانشگاه ایالتی مینه‌سوتا: منکاتو، و آن کلیری از دانشگاه ایالتی کلرادو — هدفشان تعیین این بود که آیا تشخیص آشنایی به‌تنهایی نقش علّی دارد یا نه.

آن‌ها سعی کردند سطح آشنایی‌ای که فرد تجربه می‌کند را تغییر دهند تا ببینند آیا به‌طور مستقیم حس توانایی پیش‌بینی آینده را افزایش می‌دهد یا خیر. همچنین می‌خواستند این کار را بدون تحریک صریح شرکت‌کنندگان برای اندیشیدن به دیجا‌وو انجام دهند، تا تأثیر انتظارات اجتماعی را کاهش دهند.

«پژوهش‌های پیشین ارتباطی میان دیجا‌وو و توهمات پیش‌بینی نشان داده‌اند. به عبارت دیگر، وقتی افراد دیجا‌وو را تجربه می‌کنند، اغلب احساس می‌کنند دقیقاً می‌دانند چه اتفاقی بعدی رخ خواهد داد»، پژوهشگران به PsyPost گفتند. «به‌نظر می‌رسد این حس پیش‌بینی توهمی است و با هیچ توانایی پیش‌بینی واقعی ارتباطی ندارد. یکی از دلایل پیشنهادی این است که احساسات شدید آشنایی به‌نظر می‌رسد این حس پیش‌بینی را تحریک می‌کند. هدف ما یافتن شواهد تجربی مستقیم برای حمایت از این نظریه بود».

برای مطالعهٔ خود، پژوهشگران یک پارادایم واقعیت‌مجازی را در قالب سه آزمایش جداگانه به کار گرفتند. آن‌ها مجموعه‌ای از کلیپ‌های ویدئویی به‌صورت تورهای شخص اول از محیط‌های مجازی مختلف استفاده کردند. این محیط‌ها شامل مکان‌های رایجی نظیر سالن‌های بولینگ، کافه‌ها و حیاط‌ها بودند. این مطالعه از مفهومی به‌نام «فرضیهٔ آشنایی گشتالت» بهره برد. این نظریه بر این اصل استوار است که دیجا‌وو زمانی رخ می‌دهد که توالی فضایی یک صحنهٔ جدید با حافظه‌ای پیشین مطابقت داشته باشد، حتی اگر جزئیات خاص متفاوت باشند.

آزمایش ۱ شامل ۶۶ دانشجوی دورهٔ لیسانس بود. ابتدا یک فاز مطالعه برگزار شد که در آن شرکت‌کنندگان یک سری از این تورهای مجازی را تماشا کردند. برای تغییر شدت ردپای حافظه، نیمی از صحنه‌ها یک‌بار و نیمی دیگر سه‌بار نمایش داده شدند. سپس شرکت‌کنندگان به فاز آزمون رفتند که در آن صحنه‌های کاملاً جدیدی مشاهده کردند. اگرچه این صحنه‌های آزمون جدید بودند، نیمی از آن‌ها ترکیب فضایی و مسیر حرکت دقیق همان‌گونه صحنه‌ای که در فاز مطالعه دیده شده بود را به‌اشتراک می‌گرفتند؛ و نیمی دیگر کاملاً ترکیب‌های ناشناخته‌ای بودند.

در فاز آزمون، تور ویدئویی درست پیش از این‌که دوربین یک چرخش نهایی انجام دهد، متوقف می‌شد. از شرکت‌کنندگان خواسته شد صحنهٔ مطالعه‌شده‌ای که شبیه به ترکیب فعلی است را شناسایی کنند. پس از این تلاش برای یادآوری، اعلام کردند آیا صحنهٔ جاری حس آشنایی دارد یا نه. در نهایت، گزارش دادند که آیا حس می‌کنند مسیر بعدی تور را می‌دانند و پیش‌بینی خاصی برای سمت چپ یا راست ارائه می‌دهند.

پژوهشگران تجزیه‌وتحلیل خود را بر آزمایش‌هایی متمرکز کردند که در آن‌ها شرکت‌کنندگان نتوانستند صحنهٔ دقیق مطالعه‌شده را به‌خاطر آورند. این کار برای اطمینان از این بود که هر حس پیش‌بینی بر پایهٔ حس کلی آشنایی باشد نه بر حافظهٔ واضح.

نتایج نشان داد که صحنه‌های آزمونی که ترکیبشان با ویدیوهای مشاهده‌شده سه‌بار مشترک بود، بالاترین میزان آشنایی را برانگیختند. این صحنه‌ها پس از صحنه‌هایی که یک‌بار دیده بودند قرار می‌گرفتند، در حالی‌که صحنه‌های ناشناخته کم‌ترین آشنایی را ایجاد کردند. به‌طور مهم، احساس‌های گزارش‌شدهٔ پیش‌بینی نیز همان الگو را دنبال کردند؛ سطوح بالاتر آشنایی القاشده تجربی، منجر به افزایش حس توانایی پیش‌بینی چرخش شد.

«ما دریافتیم که دستکاری آشنایی مستقیماً حس پیش‌بینی را افزایش می‌دهد»، پژوهشگران توضیح دادند. «اساساً، ما افراد را می‌گذاریم این تورهای مجازی محیط‌های مختلف را تماشا کنند. سپس، بعداً آن‌ها تورهای صحنه‌های جدیدی می‌بینند که برخی از آن‌ها ترکیب فضایی مشابه صحنه‌های مطالعه‌شده دارند. این می‌تواند حس دیجا‌وو ایجاد کند».

با این حال، در آزمایش ۱، شرکت‌کنندگان دقت پیش‌بینی واقعی‌ای نشان دادند که بالاتر از حد تصادفی بود. نویسندگان فرض کردند که ترتیب سؤالات بر این نتیجه تأثیر داشته است. با درخواست از شرکت‌کنندگان برای تلاش به یادآوری حافظهٔ منبع در ابتدای آزمون، ممکن است پژوهشگران به‌طور ناخواسته به آن‌ها کمک کرده باشند تا پیش از ارائه پیش‌بینی به حافظه دسترسی پیدا کنند. اگر شرکت‌کننده پس از یادآوری اولیهٔ مسیر اصلی، موفق به بازیابی حافظه شد، می‌تواند از آن اطلاعات برای پیش‌بینی صحیح چرخش استفاده کند.

برای رفع این مسأله، پژوهشگران آزمایش ۲ را با ۹۴ شرکت‌کننده انجام دادند. این آزمایش مشابه آزمایش اول است اما ترتیب درخواست‌ها را تغییر می‌دهد. سؤال مربوط به یادآوری حافظهٔ منبع به انتهای دقیق توالی منتقل شد، پس از آنکه شرکت‌کنندگان احساس پیش‌بینی خود را گزارش داده و انتخاب جهت‌گیری را انجام داده بودند. این تغییر با هدف جداسازی حس پیش‌بینی از بازیابی موفق حافظه صورت گرفت.

یافته‌های آزمایش ۲ طبیعت توهمی این حس را تأیید می‌کند. همان‌طور که در آزمایش اول مشاهده شد، افزایش مواجهه با ترکیب‌های فضایی منجر به افزایش حس آشنایی و تقویت احساس پیش‌بینی شد.

اما بر خلاف آزمایش اول، دقت واقعی شرکت‌کنندگان در پیش‌بینی چرخش بهتر از حد تصادفی نبود. این نشان می‌دهد که اگرچه آشنایی حس ذهنی قوی‌ای از دانستن آینده ایجاد می‌کند، اما وقتی حافظهٔ خاصی به یاد نیامده باشد، توانایی پیش‌بینی واقعی را فراهم نمی‌کند.

«ما دریافته‌ایم که دستکاری آشنایی فضایی صحنه‌های آزمون نو، حس این را در افراد تقویت می‌کند که می‌دانند در ادامه به کجا بروند»، پژوهشگران گفتند. «بنابراین، به‌نظر می‌رسد حس پیش‌گویی محصول آشنایی با محیط است، نه به‌دلیل اعتقاد کلی به این‌که دیجا‌وو به توانایی پیش‌بینی آینده یا پدیده‌های ماورایی اشاره دارد، همان‌طور که برخی باور دارند».

آزمایش ۳ شامل ۱۲۴ شرکت‌کننده بود و برای رد احتمال این‌که سؤال دربارهٔ آشنایی تمایل شرکت‌کنندگان را تحت تأثیر قرار دهد، طراحی شد. پژوهشگران می‌خواستند اطمینان حاصل کنند که عمل ارزیابی آشنایی نباید عامل ایجاد حس پیش‌بینی باشد. شرکت‌کنندگان به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول به‌همه پرسش‌های مربوط به آشنایی و پیش‌گیری پاسخ دادند، مشابه آزمایش‌های پیشین. گروه دوم فقط از احساس پیش‌بینی و جهت چرخش پرسیده شد و به‌طور کلی اشاره‌ای به آشنایی نداشت.

نتایج نشان دادند که الگو در هر دو گروه ثابت باقی ماند. حتی زمانی که از شرکت‌کنندگان صریحاً درخواست نشد تا میزان آشنایی صحنه را ارزیابی کنند، همپوشانی فضایی با صحنه‌های مطالعه‌شده همچنان باعث افزایش گزارش‌های احساس توانایی پیش‌بینی نتیجه شد. این نکته حاکی از این است که این فرآیند تا حدی خودکار است؛ شناسایی آشنایی بر حس ذهنی پیش‌بینی تأثیر می‌گذارد، صرف‌نظر از این‌که آیا فرد به‌صورت آگاهانه بر این آشنایی تمرکز دارد یا نه.

الگوی خاصی در رابطه با «دوز» آشنایی ظهور کرد. در تمام مطالعات، صحنه‌های مرتبط با ترکیب‌های فضایی که سه‌بار مشاهده شدند، به‌طور مستمر تأثیرات قوی‌تری نسبت به صحنه‌های یک‌بار مشاهده‌شده داشتند. این رابطهٔ دوز-پاسخ حاکی از وجود ارتباط علّی است؛ نشان می‌دهد که شدت ردپای حافظه پایه مستقیماً شدت پیش‌بینی توهمی را تنظیم می‌کند.

«در تمام آزمایش‌های ما، عملاً هرگز از شرکت‌کنندگان دربارهٔ دیجا‌وو سؤال نپرسیدیم»، پژوهشگران به PsyPost گفتند. «کمی شگفت‌آور بود که افراد بدون این‌که دربارهٔ دیجا‌وو به‌آن‌ها اشاره شود، همچنان این احساسات پیش‌بینی را تجربه کردند. حس آشنایی به‌تنهایی می‌تواند به‌طور قابل‌توقع به ایجاد حس توهمی پیش‌بینی آنچه در آینده خواهد شد، منجر شود. پیام اصلی این است که ما شواهد علّی یافتیم که نشان می‌دهد حس آشنایی خود می‌تواند باعث احساسات توهمی پیش‌بینی شود».

آزمایش‌ها صرفاً بر ترکیب فضایی برای برانگیختن حس آشنایی تکیه کردند. هنوز مشخص نیست که آیا انواع دیگر آشنایی، مانند شناسایی یک چهره یا صدا بدون زمینه، می‌توانند مشابه توهمات پیش‌بینی عمل کنند یا خیر. این پدیده گاهی به‌عنوان «قاطع بر روی اتوبوس» شناخته می‌شود؛ هنگامی‌که فرد چهره‌ای را می‌شناسد اما نمی‌تواند مکان آن را تعیین کند. پژوهش‌های آینده می‌توانند بررسی کنند که آیا آشنایی غیرفضایی نیز می‌تواند حس دانستن آنچه شخص بعداً انجام یا می‌گوید، ایجاد کند.

جهت دیگری برای تحقیق‌های آینده، زمان‌بندی این حس‌هاست. شواهدی نشان می‌دهند که احساسات پیش‌گویی ممکن است به‌سرعت از بین بروند، همانند اینکه تعصبات مرتبط با حالت «کلمه در نوک زبان» طی چند ثانیه کاهش می‌یابد. مطالعهٔ حاضر نشان داد که در آزمایش ۳، شرکت‌کنندگانی که ابتدا دربارهٔ آشنایی سؤال شد، نسبت به کسانی که این سؤال مطرح نشد، به‌طور کمی نرخ کلی احساسات پیش‌بینی کمتری داشتند. این می‌تواند نشان دهد که زمان اضافی صرف شده برای پاسخ به سؤال آشنایی، باعث کاهش کمی این حس توهمی می‌شود.

«چندین جهت جذاب برای تحقیقات آینده وجود دارد»، پژوهشگران افزودند. «یکی از اینها این است که آیا آشنایی می‌تواند حس پیش‌گویی را خارج از حوزهٔ دیجا‌وو ایجاد کند. همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردیم، اگرچه تمرکز ما بر دیجا‌وو بود، اما هیچ‌گاه به‌طور خاص در این مطالعه دربارهٔ دیجا‌وو سؤال نکردیم (به‌منظور بررسی مستقیم نقش آشنایی در ایجاد احساس پیش‌گویی). این ما را به این سؤال می‌رساند که آیا آشنایی می‌تواند این احساسات را در شرایط عادی نیز به وجود آورد».

«ما همچنین مشتاقیم بررسی کنیم که آیا می‌توانیم به‌صورت تجربی نشان دهیم که حس آشنایی می‌تواند احساسات مرتبط دیگری را نیز به‌وجود آورد. برای مثال، ما پیش از مدتی تحقیق درباره ارتباط دیجا‌وو با تعصب پس‌نگری منتشر کردیم؛ یعنی وقتی افراد دیجا‌وو را تجربه می‌کنند، به‌نظر می‌رسد فکر می‌کنند پیش‌بینی یک رویداد تصادفی را پس از وقوع آن انجام داده‌اند. علاقه‌مندیم این روش‌شناسی را برای بررسی این مسأله نیز به کار بگیریم».

«دیجا‌وو حسیتی است که به‌نظر می‌رسد معماگونه باشد»، پژوهشگران افزودند. «مردم توضیحات غیر علمی متعددی برای دیجا‌وو و احساسات مرتبط با آن دارند. تنها در حدود یک دهه و نیم اخیر توانستیم به‌طور علمی به بررسی این پدیده بپردازیم. ما بسیار خوشحالیم که مطالعه‌مان می‌تواند به درک بهتر این حس معماگونه کمک کند».

مطالعه «شواهد تجربی که نشان می‌دهد احساسات توهمی پیش‌بینی می‌توانند ناشی از تشخیص آشنایی باشند» توسط اندرو م. هوبرت، سارا ج. مایرز و آن م. کلیری تألیف شده است.