«پس از ۳۵ سال پیدا کردم و در اشک‌ها غرق شدم»: لحظات محبوب خوانندگان در غرفه عکاسی

هم‌چنین که غرفه عکاسی به صد سالگی می‌رسد، مردم بهترین لحظات خود را به اشتراک می‌گذارند – شامل یک بوسهٔ خصوصی و یک پیشنهاد شلوغ

«من بزرگتر شدم، موهایم خاکستری شده است، اما وقتی جانی به من نگاه می‌کند، بخشی از او هنوز همان دختر ۲۰‑ساله‌ای را می‌بیند که در آن غرفه عکاسی در حال عاشق شدن بود»

نوار عکاسی جکی و جانی
جکی وسن: «در آن زمان، چیزی به‌خصوص و معنایی دربارهٔ غرفه‌های عکاسی وجود داشت.» عکس: جکی وسن/Guardian Community

من در سال ۱۹۸۸ از طریق دوستان با جانی آشنا شدم؛ نام و شماره تلفن‌ام را روی یک بلیت پارکینگ نوشتم. ما هنوز مدت زیادی با هم قرار نداریم که به سینما رفتیم و یک غرفه عکاسی در آنجا بود. ما هنوز در مرحلهٔ خجالتیِ آشنایی بودیم، اما داخل آن رفتیم.

نمای نزدیک عکس جکی و جانی
جکی و جانی وسن در سال ۱۹۸۸. عکس: جکی وسن/Guardian Community

اکنون ما ۳۷ سال با هم هستیم و ۳۵ سال ازدواج کرده‌ایم. زیبایی این است که وقتی از دوران جوانی با کسی همراهی می‌کنید، در بسیاری از جهات او را همان کودک عاشق‌پذیر می‌بینید. من بزرگ‌تر شدم، دو فرزند دارم، موهایم سفید شده‌اند، اما وقتی جانی به من نگاه می‌کند، بخشی از او هنوز همان دختر ۲۰‑ساله‌ای را می‌بیند که در آن غرفه عکاسی در حال عاشق شدن بود.

در آن زمان، چیزی بسیار خاص و معنادار در مورد غرفه‌های عکاسی وجود داشت. فراوانی امروز عکاسی دیجیتال، بر اهمیت ثبت یک لحظهٔ زمانی — برای جاودانه‌سازی آن — و قراردادن نوار چهار عکسی در یک دفترچه یا بر روی میز خواب تأثیر منفی گذاشته است.

جانی هنوز بلیت پارکینگی که نام و شماره‌ام روی آن نوشته شده را در کیف پولش نگه می‌دارد. این بلیت از کیف پولی به کیف پول دیگر منتقل شده و گاهی شستشوهای ناگهانی را تحمل کرده، اما هنوز هم همان‌جا است. جکی وسن، ۵۷ سال، وکیل و استاد حقوق، آلاباما، ایالات متحدهٔ آمریکا

«این عکس، زودگذر بودن کودکان در حال رشد را به تصویر کشید»

نوار عکاسی پائولا و دختر نوزادش
پائولا وید: «غرفه‌های عکاسی به‌طور ذاتی سرگرم‌کننده، بی‌قید و بند، برای لحظات شادی و آزادی ساخته شده‌اند.» عکس: پائولا وید/Guardian Community

در این عکس، من ۴۰ ساله‌ام. دخترم تازه یک ساله شده بود، من ۱۰ هفته حاملهٔ دومین دخترم بودم و در فرودگاه ادمونتون، برای تعطیلات خانوادگی به سمت رم می‌رفتیم. این عکس نزدیک دروازهٔ خروج، در حالی که منتظر سوار شدن به پرواز بودیم، گرفته شد.

وقتی دخترانمان هنوز کوچیک بودند، همسر سابقم و من هر وقت می‌توانستیم به همراه آن‌ها به غرفه‌های عکاسی می‌رفتیم: غرفه‌های عکاسی به‌صورت ذاتی سرگرم‌کننده، بی‌قید و شرط، برای لحظات شادی و آزادی ساخته شده‌اند. این‌ها زودگذر بودن کودکان در حال رشد را به تصویر می‌کشیدند و بسیاری از این نوارها هنوز از گرانبهاترین عکس‌های ما هستند.

داشتن فرزندان همیشه برای من اهمیت فراوانی داشت اما دخترانم را نکودک‌سالگی دیرتر به دست آوردم. آن‌ها را نزدیک به هم به دنیا آوردم و اگرچه دختر دومم در این عکس دیده نمی‌شود، دوست دارم بگویم که خوشحالی کاملم از این‌که دو بار مادر شده‌ام، در این تصویر می‌درخشد.

هرگز احساس «من» بودن بیشتری نسبت به این عکس نداشته‌ام و بسیار خوشحالم که این تصویر در یک غرفه عکاسی گرفته شده است: طبیعی، بدون تمرین، چهار صحنه متفاوت. پائولا وید، ۵۵ سال، نویسنده و طراح، آلبرتا، کانادا

«او برای یک بوسه وارد شد در حالی که من می‌خواستم بپرسم: «آیا با من ازدواج می‌کنی؟»»

پشته‌ای از نوارهای عکاسی لورنس و الی
لورنس داوز و نامزدش الی مجموعه بزرگی از عکس‌های غرفه عکاسی جمع‌آوری کرده‌اند. عکس: لورنس داوز/Guardian Community
لورنس داوز در حال درخواست ازدواج از الی در غرفه عکاسی برلین
لورنس داوز در حال درخواست ازدواج از شریکش الی در یک غرفه عکاسی در برلین. عکس: لورنس داوز/Guardian Community

دوست‌دخترم الی و من در سال ۲۰۲۰ به‌صورت مشترک به برلین نقل مکان کردیم. در دوران قرنطینه، دوست داشتیم صرفاً در خیابان‌ها قدم بزنیم – و این شهر پر از این غرفه‌های عکاسی شگفت‌انگیز و قدیمی است. این‌ها عکاسی‌های آنالوگی واقعی هستند، جایی که نمی‌توانید پیش‌نمایش ببینید. می‌توانند یک ریسک واقعی باشند، اما این خود جادوست.

ما سعی کردیم تا جایی که می‌توانستیم، بیشترین تعداد عکس‌های غرفه عکاسی را بگیریم. تا وقتی که حدود دو سال پیش به لندن برگشتیم، مجموعه‌ای نسبتاً بزرگ ساخته بودیم.

وقتی تصمیم گرفتم که درخواست ازدواج کنم، می‌خواستم این کار را در مکانی نسبتاً خصوصی اما شاد انجام دهم. ما سفر به برلین برنامه‌ریزی کرده بودیم. دوستانم فکر می‌کردند ایدهٔ من برای استفاده از یک غرفه عکاسی عالی است.

تمام روز عصبی سعی می‌کردم یک غرفه عکاسی را پشت سر بگذارم، اما تا بعد از شام نتوانستم – وقتی او را متقاعد کردم که برای بازگشت از ملاقات با دوستان مسیر را کمی منحرف کند. او کاملاً شگفت‌زده شد! او هیچ‌گاه انتظار چنین چیزی را نداشت.

در تصویر اول، من در حال دست‌وپنجه‌نرم کردن برای بیرون آوردن حلقه از جیب هستم. در تصویر دوم، الی برای یک بوسه وارد می‌شود در حالی که من سعی می‌کنم بپرسم: «آیا با من ازدواج می‌کنی؟» در تصویر سوم، او با دیدن حلقه شگفت‌زده است. و در تصویر چهارم: او «بله» می‌گوید!

جزییاتی کمی شلوغ بود، اما من نمی‌خواستم به‌طور دیگری باشد. این جذابیت غرفه عکاسی است: هرج و مرج، عدم پیش‌بینی‌پذیری و لذت. لورنس داوز، ۳۵ سال، لندن، بریتانیا

«این دربارهٔ سال ۱۹۷۶ در پنارت… و آرامش‌بخش است که پیوندم با مادرم را ببینم»

نوار خمیدهٔ عکس‌های سارا و مادرش
سارا دان پس از چندین دهه، عکس‌ها را در یک قوطی قدیمی به همراه مادرش جین پیدا کرد. عکس: سارا دان/Guardian Community

این برایم خاص است چون آن را در جعبه‌ای از وسایلی که هنگام ترک خانه‌ام در سن ۱۸ سالگی پشت سر گذاشته بودم، پیدا کردم. مادرم وقتی ۲۱ ساله بود، درگذشت.

نوار عکاسی را حدود ۳۵ سال پس از آن، هنگام پاک‌سازی خانه پس از مرگ پدرم، در یک قوطی در اتاق خواب کودکی‌ام یافتیم. دخترم که آن زمان ۲۰ ساله بود، همراه من بود. من فوراً به اشک ریختم.

نمای نزدیک سارا و مادرش در یکی از عکس‌ها
سارا دان: «این چنان قدرتمند بود، فقط این تکهٔ کوچک تا شده از کاغذ.» عکس: سارا دان/Guardian Community

این چنان قدرتمند بود، فقط این تکهٔ کوچک تا شده از کاغذ. دلگرم‌کننده بود که پیوندم با مادرم در این عکس‌ها واضح بود: چقدر او مرا دوست داشت و چقدر لحظات شادمانه‌مان داشتیم. اگرچه این عکس‌ها پس از این همه سال مرا اندوه‌گین کردند، اما من بسیار سپاسگزارم که آن‌ها را پیدا کردم. سارا دان، ۵۵ سال، لینکنیشر، بریتانیا

«این عکس اضطراب و شکنندگی عشق همجنس‌گرایانه را در میانهٔ دههٔ ۸۰ به تصویر می‌کشد»

دو مرد در حال بوسیدن
متیو (سمت چپ) و دوست‌پسر زمان خود، یک بوسهٔ وداع در غرفه عکاسی گرفتند. عکس: متیو هودسون/Guardian Community

در تعطیلات کریسمس سال اول تحصیل من در دانشگاه لیدز در سال ۱۹۸۶ بود. در ترم اول با پسری آشنا شدم و با هم قرار ملاقات داشتیم.

او در وینزور و من در وندسورت، لندن زندگی می‌کردیم. در آن زمان هیچ‌یک از ما به خانواده‌هایمان اعلام نکرده بودیم و همجنس‌گرایی در آستانهٔ تصویب قانون ۲۸ شدت بیشتری یافت.

کمپین «یخ‌تنه»/«سنگ‌墓» برای ایدز تازه آغاز شده بود و به این دلیل همجنس‌گرایان نه تنها توسط بسیاری تحقیر می‌شدند، بلکه از آن‌ها می‌ترسیدند.

او و من در مرکز لندن ملاقات کردیم و یک روز را با هم سپری کردیم، اما نتوانستیم دست در دست هم بگذاریم یا محبت نشان دهیم. زمانی که زمان رفتن او به قطار برای بازگشت به خانه رسید، به یک غرفه عکاسی رفتیم تا عکس‌های یک‌دیگر را داشته باشیم – همچنین تا بتوانیم به‌صورت خصوصی، خداحافظی مناسبی داشته باشیم.

برای من، این تصویر اضطراب و شکنندگی عشق همجنس‌گرایانه در میانهٔ دههٔ ۸۰ را به تصویر می‌کشد.

اگرچه رابطهٔ ما کمتر از یک سال طول کشید، ما همچنان دوستان نزدیک می‌مانیم. امروزه معانی بسیار متفاوتی برای یکدیگر داریم، اما پیوند ما پابرجا مانده است. متیو هودسون، ۵۸ سال، بازیگر و حامی ایدز، لندن

«ما به آن عکس خندهٔ خوبی زدیم»

داگالد و اما در حال نگه داشتن مدالین بین خود، با نگاهی شگفت‌زده بر صورت او
داگالد، همسرش اما و دخترشان مدالین، در عکسی که اکنون در یخچال آنها جایگاه ویژه‌ای دارد. عکس: داگالد او‘ریلی/Guardian Community

این عکس در سال ۲۰۱۴ گرفته شد، زمانی که من در مرخصی‌سنتی در پاریس بودم. ما از بخشی از زیرزمین عبور می‌کردیم، فکر می‌کنم، و یک غرفه عکاسی دیدیم، تصمیم گرفتیم یک عکس سریع بگیریم. این عکس همسرم اما و دخترمان مدالین را نشان می‌دهد، که در آن زمان چهار یا پنج ماهه بود.

ما همه به نتایج غرفه عکاسی خندهٔ خوبی زدیم، به‌ویژه تعجبی که بر چهرهٔ مدالین ظاهر شد وقتی فلش درخشید. در واقع، من قصد دارم از این عکس به‌عنوان جلد کتابی استفاده کنم که دربارهٔ تاریخچهٔ خانوادگی مدالین می‌نویسم.

دو نوار عکس از خانواده
خانواده در زمان عکسبرداری در پاریس بودند. عکس: داگالد او‘ریلی/Guardian Community

مدالین، که اکنون ۱۲ ساله است، این عکس را دوست دارد و آن را بسیار خنده‌دار می‌داند، به‌ویژه چانهٔ دو برابرش. ما اغلب به آن نگاه می‌کنیم، چرا که بر در یخچال ما نقش بسته است. داگالد او‘ریلی، اواخر دههٔ پنجاه، باستان‌شناس، کانبرا، استرالیا

«ما به آن زمان با چنین نوستالژی و دل‌گرمی نگاه می‌کنیم»

تامی (در گوشهٔ پایین سمت چپ با کراوات سبز) و همسرش ایمی (در مرکز، با تاج گل) در عکس گروهی روز عروسی‌ آنها
تامی (در گوشهٔ پایین سمت چپ با کراوات سبز) و همسرش ایمی (در مرکز، با تاج گل) در یک عکس گروهی در روز عروسی‌شان. عکس: تامی وینگ بویی/Guardian Community

این عکس از عروسی ما در سپتامبر ۲۰۲۴ است. برای مهمانی پذیرایی یک غرفه عکاسی اجاره کرده بودیم که بسیار سرگرم‌کننده بود – می‌توانید همسرم را ببینید که بینی من را با انگشتانش شبیه قیچی کرد.

چند ماه پس از آن، در نوامبر، متوجه شدیم که انتظار دوقلو داریم؛ بنابراین خوشی زناشویی به‌سرعت به آماده شدن برای والدگی تبدیل شد.

نوار عکس در عروسی دوستانمان اوایل این سال گرفته شد و به‌خوبی لحظه‌ای شاداب و خیالی از زندگی‌مان را به تصویر می‌کشد: تصویری از اوج شادی. همسرم ایمی در سه‌ماههٔ سوم بارداری بود و همان درخشش مادری مداوم را داشت، من نیز در مسیر سریع به‌سوی بزرگی نمایان می‌شدم. ما به آن زمان با چنین نوستالژی و دل‌گرمی نگاه می‌کنیم. و این حتی چند ماه پیش نبود.

تامی و ایمی در حال بازیگوشی در یک کیوسک تلفن در پذیرایی عروسی دوستانشان
تامی و ایمی در حال بازیگوشی در یک کیوسک تلفن در پذیرایی عروسی دوستانشان. عکس: تامی وینگ بویی/Guardian Community

این سرگرمی‌های بی‌قید و بند و جنجال‌ها برای همیشه روی یخچال ما نقش بسته‌اند، که شبیه یک آلبوم عکس است.

هر بار که به این عکس‌ها نگاهی می‌اندازم، حس می‌کنم مهمانی بی‌پایانی در حال برپا شدن است، و هر بار که در آشپزخانه‌ام هستم، نمی‌توانم جلوی این شور و شوق رقصان خود را بگیرم. تامی وینگ بویی، ۳۹ سال، کتابدار، لس‌آنجلس، کالیفرنیا، ایالات متحدهٔ آمریکا

«احساس می‌کردم نیازی شدید به ثبت ما دارم»

استف و مکس در حال خندیدن و در آغوش گرفتن در یک نوار عکاسی
استف و مکس تعداد زیادی بار به غرفه عکاسی رفتند.

در اواخر دههٔ ۱۹۹۰، پسرم مکس و من اغلب با دوچرخه به فروشگاه محلی پنج‌سنت‌می‌دیم می‌رفتیم تا پس از تشخیص سرطان من به غرفهٔ عکاسی آن سر بزنیم. احساس می‌کردم برای مکس، ضرورت شدیدی دارم که «ما» را ثبت کنم، چون او هنوز خیلی کوچک بود – تقریباً چهار ساله نمی‌شد. پیش‌آگهی‌ام بسیار بد بود و فکر می‌کردم به‌زودی از دنیا می‌روم. من دسته‌ای از عکس‌های آن وقت از غرفه دارم.

موهایم در این عکس‌ها تازه شروع به رشد کرده بودند و سعی می‌کردم لحظات با فرزندم و خوشی و شادی را تجربه کنم، و به‌صرفه همه‌چیز، خوشحال و شاد به نظر می‌رسیدیم. دست‌های درهم‌تنیده و شادمانیمان را دوست دارم.

به یک عکاس حرفه‌ای مراجعه کرده بودم، اما از عکس‌های ما دو نفر خوشم نمی‌آمد، چون خیلی ثابت و صحنه‌ای به‌نظر می‌رسیدند. من خودانگیختگی غرفه‌های عکاسی را دوست داشتم – هرگز دقیقاً نمی‌دانستی نور کی می‌میرد، و این غرفه‌ها همیشه چیزی شگفت‌انگیز یا مسخره را به‌دست می‌آورند.

اگرچه فروشگاه دیگر وجود ندارد، من هنوز بسیار سپاسگزار این غرفه عکاسی‌ام.

عشق می‌تواند تو را در لحظه‌ به‌صفر برساند و آنچه حقیقی‌ترین است را به‌دست آورد. من این عکس را به‌دلیل همین کار دوست دارم. استف مک‌کارگار، ۶۴ سال، پرت‌لند، اورگن، ایالات متحدهٔ آمریکا

گالری عکاسان در لندن، صدمین سالگرد غرفه عکاسی را با نمایش «Strike a Pose: 100 Years of the Photobooth» تا ۲۲ فوریه ۲۰۲۶ جشن می‌گیرد