چگونه صمیمیت عاطفی را در رابطه‌ها ایجاد کنیم: نگاهی جامع

صمیمیت عاطفی نقش تعیین‌کننده‌ای در تغذیه روانی، ارتباط و سلامت ذهنی و حتی جسمی ما انسان‌ها دارد (برای اطلاعات بیشتر به کتاب نادین بورک هریس با عنوان «استرس سمی دوران کودکی» مراجعه کنید). اما صمیمیت عاطفی چیست؟ چگونه می‌توان آن را در رابطه‌ها به وجود آورد؟ و این امر چگونه و چرا به ما کمک می‌کند؟ من به‌عنوان مشاور روابط و مدرس دوره‌های آموزش عاطفی روزانه با این مسائل سروکار دارم. در ادامه به هر یک از این پرسش‌ها می‌پردازم و از آنچه درباره صمیمیت بین دو نفر (نه رابطه با خود) آموخته‌ام می‌گویم. اما ابتدا اجازه دهید تعریفِ منظورم از صمیمیت عاطفی را ارائه کنم.

صمیمیت عاطفی تجربهٔ مشترک افشای افکار و احساسات میان دو نفر است، همراه با احساس آزادی برای بودنِ واقعی خود و پذیرفته شدن همان‌گونه که هستید. این شامل خودآگاهی، پرورش اعتماد متقابل، ایجاد ایمنی عاطفی در رابطه، داشتن نگرش بدون قضاوت، نشان دادن همدلی، پذیرش، آمادگی و مهم‌تر از همه، نمایش آسیب‌پذیری است.

تعریف صمیمیت عاطفی (۱)

کمبود صمیمیت عاطفی مشکل بنیادی در رابطه‌هاست

یکی از تعبیرهای صمیمیت عبارت است از «into me see» — به‌طور لفظی یعنی اجازه دادن به دیگری که درونِ من را ببیند و برعکس. من این تعبیر را برای توضیح صمیمیت به‌عنوان دیدن زندگی درونی می‌پسندم، زیرا خیلی وقت‌ها مردم صمیمیت را هم‌معنی با رابطه جنسی می‌دانند، درحالی‌که واژهٔ صمیمیت حوزهٔ عاطفی/روانی — و بعضی‌ها حتی می‌گویند روحی — را نیز دربرمی‌گیرد، نه صرفاً جنسی/بدنی.

در کارم با زوج‌ها، معمولاً باید به صمیمیت عاطفی پرداخته شود تا زمینهٔ تغذیه‌کننده‌ای برای صمیمیت جسمی فراهم شود. حتی وقتی مشکل جنسی مشخصی مانند واژینیسم یا اختلال نعوظ وجود دارد، ابتدا باید مسائل عاطفی حل شوند تا زوج‌ها بتوانند در حل مشکلات جسمی‌شان پیشرفت کنند. از سوی دیگر گاهی زوج‌ها ظاهراً زندگی جنسی خوبی دارند اما صمیمیت عاطفی اندک یا هیچ است، و در نتیجه رابطه گرچه ظاهراً نزدیک به نظر می‌رسد، در واقع در حال مبارزه است. ممکن است غیر از رابطه جنسی، عاطفه یا صمیمیت جسمی بسیار کمی هم وجود داشته باشد.

در کتاب «والدگری سیستمی» درمانگر خانواده مارک گسکیل تأکید می‌کند که صمیمیت فرایندی بسیار پویاست؛ ما

«همواره در حال حرکت به‌سوی بیشتر شدن یا کمتر شدن صمیمیت در تمام روابط‌مان هستیم.»

او بر این باور است که صمیمیت از داشتن آزادی و ابزارهایی ناشی می‌شود که به شما امکان می‌دهد

«صادقانه تجربه‌ها، عواطف، ترس‌ها، آسیب‌پذیری‌ها، قوت‌ها، ضعف‌ها، نیازها، خواسته‌ها، خیال‌پردازی‌ها، تاریخچهٔ شخصی، اهداف و موقعیت‌های چرخهٔ زندگی خود را بیان کنید، در حالی که هم‌زمان تجربه‌های دیگران را نیز در نظر می‌گیرید» (گسکیل، ۲۰۰۳: ۱۰۱–۱۰۳).

بدون صمیمیت عاطفی، روابط احساس می‌کنند چیزی کم دارند، گویی خالی یا حتی بی‌جان‌اند. و بدون مفاهیم و زبان لازم برای صحبت دربارهٔ این مسائل، مردم در تشخیص مشکل دچار دشواری می‌شوند و به‌جای پرداختن به عمق ماجرا، تنها بر آنچه قابل رؤیت است تمرکز می‌کنند که معمولاً مسائل سطحی‌اند؛ در نتیجه مشکل عمیق‌تر هرگز مطرح نمی‌شود.

چرا دستیابی به صمیمیت عاطفی دشوار است

صمیمیت عاطفی را نمی‌توان فقط با میزان گرمی، خوش‌رویی یا حتی شور و شوق کسی یا زوجی سنجید. به‌راحتی می‌توان تصور کرد کسانی که برون‌گرا و پرانرژی‌اند صمیمیت را آسان‌تر تجربه می‌کنند، اما افراد شاد و اجتماعی ممکن است به همان اندازه یا حتی بیش از افراد کم‌رو احساسات واقعی خود را پنهان کنند. هر کسی ممکن است در آشکار کردن باطن خود مشکل داشته باشد و حتی از بیان افکار و احساسات واقعی‌اش در برابر نزدیکان خود نیز خودداری کند. وقتی این موضوع به شکل افراطی رخ دهد، می‌تواند به اعتیاد از انواع مختلف بینجامد — درد ناتوانی در وصل عاطفی با دیگری ممکن است فرد را به ماده‌ای مانند الکل، غذا یا مواد مخدر، یا به اعتیادهایی از نوع «بودن» مثل کار، رابطه جنسی، استفاده از صفحه‌نمایش یا قمار سوق دهد. این‌ها نمونه‌هایی از راه‌هایی هستند که مردم برای پر کردن خلأ صمیمیت تلاش می‌کنند.

صمیمیت عاطفی میان دو نفر مستلزم به‌اشتراک‌گذاری زندگی درونی با یکدیگر است و بالعکس. برای اینکه صمیمیت ایجاد شود باید این فرایند متقابل باشد هرچند لزوماً برابر نباشد — صمیمیت جایی نیست که یک نفر افشا کند و دیگری چنین نکند، هرچند در بسیاری از رابطه‌ها ممکن است یک نفر بیشتر از دیگری نقش ایفا کند. صمیمیت عاطفی نیازمند آسیب‌پذیری هر دو طرف و آمادگیِ شناختن و شناخته شدن در مواردی است که بیشترین اهمیت را دارند — احساسات عمیق ما. بسیاری این آسیب‌پذیری را اجتناب می‌کنند زیرا افشای روح ممکن است ترسناک به نظر برسد؛ و البته این کار نباید با هر کسی انجام شود، بلکه باید با افرادی صورت گیرد که به‌درستی پاسخ می‌دهند و قدرِ امتیاز شناختن واقعی شما را می‌دانند.

خیلی‌ها همچنین از صمیمیت دوری می‌کنند چون اعتماد ندارند که اگر کسی واقعاً آن‌ها را بشناسد، دوستشان داشته یا حتی بپسندد. مسائل مربوط به ارزشِ خود ممکن است مانع ایجاد روابط صمیمی شود. با این حال صمیمیت عاطفی همان چیزی است که انسان‌ها به آن اشتیاق دارند و برای آن ظرفیت دارند — انگیزه‌ای از روزگار نخستین برای تضمین بقا از طریق دوست داشته شدن و مراقبت شدن به‌عنوان کودک و سپس حمایت و پشتیبانی گروه.

البته ما نمی‌توانیم همواره در حالت اتصال صمیمی بمانیم. باید کار کنیم، خانه را مدیریت کنیم، چمن را بزنیم، خانواده را تغذیه کنیم و به کارهای زندگی برسیم. اما مهم است که بتوانیم در روابط نزدیک هنگام دلخواه، اغلب و با کیفیت با یکدیگر ارتباطات صمیمی برقرار کنیم.

ایجاد صمیمیت عاطفی مستلزم آن است که شما واقعاً خودتان را بشناسید

وقتی با زوج‌ها یا افراد کار می‌کنم تا ظرفیت‌شان برای صمیمیت را پرورش دهند، برخی با دید خود نسبت به خویشتن مشکل دارند و نمی‌توانند باور کنند که دیگران آن‌ها را بخواهند، چه رسد به اینکه «با تمام عیوبشان» دوست داشته شوند. بسیاری شدیداً نگران این‌اند که «اگر تو مرا واقعاً بشناسی، مرا طرد یا ترک خواهی کرد». بنابراین صمیمیت عاطفی نیازمند نوعی باور به خود است؛ اعتقادی که می‌گوید شما انسان ارزشمندی هستید و اگر در برابر دیگرانِ مناسب با درون‌تان روبه‌رو شوید، بی‌پاسخ نمی‌مانید. این می‌تواند خواستهٔ بزرگی برای کسی باشد که در کودکی احساس ناتوانی و بی‌ارزشی کرده است. حتی برای کسانی که فقط شکّی پنهان دارند که اگر «بار مشکلاتشان» را به دیگران تحمیل کنند، دوستان‌شان را از دست می‌دهند، این امر طاقت‌فرساست. به همین دلیل است که شناخت و قدردانی از خویشتن اغلب نقطهٔ شروع بسیاری در یادگیریِ چگونگی صمیمی شدن با دیگری است.

اغلب از من پرسیده می‌شود چگونه می‌توان با کسی که هنوز خوب نمی‌شناسید اما می‌خواهید او را بهتر بشناسید، رابطهٔ صمیمانه ساخت. یکی از مشکلات رایجی که این سؤال را به وجود می‌آورد، تمایل به افشای بیش از حد است بدون دریافت بازتاب یا هیچ دلیلی مبنی بر اینکه آسیب‌پذیری‌تان قدر دانسته شده است. اگر آسیب‌پذیری‌تان مورد تمسخر یا بارها نادیده گرفته شود، باید ارزیابی کنید که آیا صمیمیت در آن رابطه محتمل است یا نه و چرا باید به افشای جزئیات درونی‌تان ادامه دهید وقتی احتمال دارد با طرد یا تضعیف مواجه شوید. مشکل رایج دیگر برای کسانی که نحوهٔ ساختن صمیمیت را نیاموخته‌اند، عدم اعتماد است؛ آن‌ها فکر می‌کنند هیچ‌کس امن نیست یا از آن‌ها سوءاستفاده خواهد کرد اگر احساسات‌شان را بیان کنند.

طعنه‌آمیز است که بسیاری از زوج‌ها شامل فردی هستند که از صمیمیت اجتناب می‌کند چون احساسات را نامفهوم و سنگین می‌بیند، و جذب نوعی فرد می‌شود که بیش از حد با کسانی که اعتمادشان را به‌دست نیاورده‌اند، افشا می‌کند و سپس از بیانِ بیش از حد آسیب می‌بیند و در اعتماد کردن دچار مشکل می‌شود. چنین زوجی ممکن است به‌خاطر هردو از ترس صمیمیت به‌سمت هم کشیده شده باشند و نیاز داشته باشند بر چرخهٔ تجربهٔ منفی و اجتناب غلبه کنند.

مراجعینی که در کودکی تجربهٔ روابط صمیمی با والدین یا اعضای خانوادهٔ دیگر داشته‌اند به‌راحتی درک می‌کنند که صمیمیت عاطفی با افشای مرحله‌به‌مرحلهٔ خود و سپس دریافت اشتراک متقابل از سوی دیگری به‌دست می‌آید. اغلب به مراجعین می‌گویم که صمیمیت عاطفی مانند سپردن قلب‌تان برای مدتی به دست دیگری است، و شما نیز قلب او را در دست می‌گیرید. وقتی هر دو با مراقبت و مهربانی این کار را انجام می‌دهید اهمیت و لطافت بیشتری دارد. این کار زمانی جواب می‌دهد که هر دو طرف در آن حضور داشته باشند!

در موارد اعتیاد، برای مثال، شریک فرد معتاد ممکن است سخت‌تر و سخت‌تر تلاش کند تا با معتاد ارتباط صمیمی برقرار کند اما نتیجه‌ای نگیرد. شریک معتاد معمولاً مسئولیت بیش از حد رابطه را به عهده می‌گیرد و در این فرایند رابطه‌اش را با خودش رها می‌کند. در مقابل، معتاد در چرخهٔ بی‌پایان جستجوی اتصال با خود از طریق مادهٔ مورد علاقه‌اش قرار می‌گیرد، از پیوند انسانی دیوارکشی می‌کند و ناتوان از احساس یا صمیمی شدن با دیگری می‌شود. درد فقدان صمیمیت این چرخهٔ رفتار اعتیادآور را تغذیه می‌کند، زیرا معتاد هرچه بیشتر منزوی احساس کند به مادهٔ مورد علاقه‌اش نیاز بیشتری پیدا می‌کند تا چیزی احساس کند یا سعی کند درد عاطفی ناشی از نبودِ کامل صمیمیت را بی‌حس کند. تا حدی کمتر، افرادی که معمولاً از صمیمیت به‌خاطر ترس از دوست‌داشته نشدن و پذیرفته نشدن اجتناب می‌کنند، الگوی مشابهی دارند — اگرچه کمتر افراطی — و در تلاش‌اند خلأ صمیمیت را با راه‌های مختلف پر کنند: مشغلهٔ افراطی، سکس، تلویزیون، استفاده از تلفن همراه، هر چیزی که انسان را از احساساتش و به‌اشتراک‌گذاری آن‌ها دور می‌کند.

ایجاد صمیمیت عاطفی مستلزم آن است که هر دو طرف آسیب‌پذیری و شجاعت نشان دهند

آسیب‌پذیر بودن و نشان دادن اینکه واقعاً چه کسی هستید، چگونه احساس می‌کنید و با چه مشکلاتی مواجه‌اید، نیازمند شجاعت و آمادگی است. با این حال در همین صمیمیت عاطفی است که عمیق‌ترین و معنادارترین پیوندها با دیگران را می‌یابیم. اغلب از دل ترس‌ها، مبارزات و مشکلات‌مان است که به یکدیگر پیوند می‌خوریم و متحد می‌شویم. احساسات و ضعف‌هایی که ممکن است بیش از همه بخواهیم پنهان‌شان کنیم — رنج، ترس، نگرانی‌ها و اضطراب‌ها — همان چیزهایی‌اند که ما را در انسانیتِ مشترک‌مان به هم نزدیک می‌کنند، که به ما امکان می‌دهند برای یکدیگر احساس کنیم و پیوندی را که آرزویش داریم بسازیم. گام به گام، وقتی با افراد امن ریسک آسیب‌پذیری می‌کنیم و پذیرش را می‌یابیم، به‌عنوان انسان تأیید می‌شویم و صمیمیت شکل می‌گیرد. و هرچه ارتباطات با دیگران عمیق‌تر شود، ارزشِ خودمان نیز رشد می‌کند که این به نوبهٔ خود پیوندهای بیشتر و عمیق‌تری را در یک چرخهٔ فاضلِ بهزیستی و شبکه‌های اجتماعی محافظ ایجاد می‌کند. پیامدهای مثبتِ سلامت روانِ برآمده از ارتباطات صمیمی با دیگران به‌خوبی اثبات شده است.

اگر در دوران رشد پذیرش، کنجکاوی، عشق و محبت، همدلی و مرزهای سالمی را تجربه کرده باشیم که اجازه داده‌اند حس قدرتمندی از خود شکل گیرد، در بزرگسالی مدل درونیِ رابطه‌ای حمایتی و پرورشی خواهیم داشت. این به فرد اجازه می‌دهد بدون ترس و احتیاطِ ناشی از آسیب‌های گذشته به دنبال صمیمیت برود. وقتی این تجربه در دوران رشد وجود نداشته باشد، اعتماد کردن به دیگران یا شناخت زمان و شخص مناسب برای اعتماد سخت‌تر خواهد بود. الگوی رابطه‌ای ما احتمالاً یا از صمیمیت دوری‌کننده خواهد بود یا در تشخیص اینکه با چه کسی آسیب‌پذیر باشیم و آیا آن‌ها به رفتار صمیمانه پاسخ می‌دهند، ناکافی خواهد بود. مانند بسیاری جنبه‌های دیگر رفاه روانی، توانایی ورود و خروج از صمیمیت به میلِ خود نیازمند تعیین و پایش مرزهای مناسب برای حفظ امنیت است. باید بتوانیم تشخیص دهیم چه زمانی صمیمیت دوسویه نیست و هنگامی که کسی با سوءاستفاده از آنچه به اشتراک گذاشته‌ایم علیه ما رفتار می‌کند، از خود محافظت کنیم.

مشکلات مربوط به صمیمیت رایج‌اند و من به‌خاطر دارم زوج سالمندی را که به من مراجعه کردند چون رابطه‌شان اخیراً تضعیف شده بود. آن‌ها به‌مدت سی سال به‌دلیل مشکلات نعوظِ مرد که او معتقد بود منشاء دوری بود، رابطهٔ جنسی نداشتند، اما همسرش با این برداشت موافق نبود. مرد که او را تونی می‌نامم، چند ماه پیش برای اولین بار از پزشک خود نسخهٔ ویاگرا گرفته بود. در همین حال تیرگی رابطهٔ او با همسرش، که او را هیلدا می‌خوانم، باعث شده بود به مشاوره مراجعه کنند. هیلدا بسیار خشمگین بود و تونی بسیار منزوی. نسخهٔ ویاگرا در کشوی کنار تخت تونی بدون استفاده رها شده بود اما بیش از خودِ نسخه، توقفِ کاملِ هرگونه ابراز محبت بود که هیلدا را قانع کرده بود تونی او را دوست ندارد. با این حال تونی واضحاً او را ستایش می‌کرد و برایش بسیار مهم بود که هیلدا چه فکری درباره‌اش می‌کند. او می‌کوشید در همه کارهایش او را راضی نگه دارد و اگر هیلدا حتی به ادویه‌ای که او در غذا استفاده کرده بود انتقاد می‌کرد، قلبش را می‌شکست. درنهایت تونی اعتراف کرد که نسخهٔ ویاگرا او را از بیمِ اینکه هیلدا او را ترک کند پر کرده بود، زیرا این نسخه یادآور این اعتقاد او بود که به‌خاطر ناتوانی در عمل جنسی طی سال‌ها، او هیلدا را ناامید کرده است. او خود را بی‌ارزش می‌دید و نسخه یادآورِ بی‌ارزشی‌اش به افسردگی‌اش دامن زده بود. او همچنین از این می‌ترسید که چگونه باید با ویاگرا رفتار کند و آیا اصلاً تأثیر خواهد داشت، بنابراین پس از این سال‌ها مردد به امتحانش بود. با بزرگ‌تر شدن احساسِ ناکافی بودن، او از نظر احساسی از هیلدا فاصله گرفت و تصور نمی‌کرد که محبتش برای او چقدر مهم است در حالی که محبت تونی ستون رابطه بود.

وقتی آن‌ها شروع به بیان احساسات‌شان کردند، هیلدا از اینکه تونی هنوز هم دربارهٔ فقدان رابطهٔ جنسی چقدر احساس بدی دارد شگفت‌زده شد؛ او سال‌ها با این وضعیت کنار آمده بود — مشروط بر اینکه نزدیک و مهربان باشند. تونی نیز به همان اندازه متعجب شد که آغوش‌ها و بغل‌هایش چگونه می‌تواند تا حدودی جایگزین رابطهٔ جنسی شود که نتوانسته به او بدهد. پس از چند ماه مشاوره، ویاگرا هنوز در کشو ماند، برای مصرف احتمالی در آینده، اما زوج محبت را بازسازی کردند و از طریق به‌اشتراک‌گذاری احساسات، صمیمیت عاطفی را پرورش دادند. این آن‌ها را به کشف فعالیت‌های جنسی بدون دخول هدایت کرد و زندگی جنسی‌ای آغاز کردند که متنوع، بازیگوش و لذت‌بخش بود هرچند محدودیت‌هایی داشت.

آیا می‌توانیم از این مورد یادآور شویم که توانِ جنسی ممکن است برای هر کسی کاهش یابد، اما صمیمیت عاطفی می‌تواند در هر سنی رشد کند و عمیق‌تر شود؟

زوج دیگری که دیده‌ام همیشه مشاجره می‌کردند به‌خاطر دیدگاه‌های متفاوتشان نسبت به رابطه و فقدان صمیمیت عاطفی. او که او را تری می‌نامم از خانواده‌ای آمده بود که احساسات در آن مطرح نمی‌شد — آن‌ها صرفاً «به کارشان می‌رسیدند». وندی، نامی که به شریک او می‌دهم، پیام مشابهی در خانوادهٔ خود دریافت کرده بود — که وقت برای نازپرورانی نیست و باید به کارها رسید. تری روش‌های خانواده‌اش را آموخته و تقلید کرده بود اما وندی آرزوی محبت و توجهی را داشت که هرگز دریافت نکرده بود. وقتی آن‌ها مشاجره می‌کردند اغلب به‌خاطر این بود که او از کمبودِ ظاهریِ توجه او آزرده می‌شد. او ناتوانی تری در نشان دادن محبت را به عدم‌توجه تعبیر می‌کرد، اما متوجه نبود چقدر تری هرگاه او ناراحت می‌شد احساس غرق‌شدگی می‌کرد. تری در مواجهه با هر نوع تلاطمِ عاطفی به‌سختی تاب می‌آورد و دقیقاً وقتی وندی به آغوش نیاز داشت خشک و دور می‌شد.

زوج روی بیان احساسات‌شان کار کردند — اضطراب او در مورد ندانستنِ نحوهٔ مواجهه با احساسات و رنج او از سردی ظاهری تری. وقتی کمی فهم متقابل دربارهٔ آن‌چه برای هر یک می‌گذشت به‌دست آمد، پاسخ مناسب‌تر به یکدیگر آسان‌تر شد. او شروع به شناختن این کرد که چقدر می‌تواند با یک بوسه و تأیید احساساتش او را تسلی دهد، و او نیز قدردان شد که بفهمد او چقدر در کنترل نکردنِ وحشت هنگام ابراز احساسات سختی می‌کشد. بیان احساسات آن‌ها راه را برای صمیمیت عاطفی بیشتر و توانایی انجام گفتگوهای دشواری که قبلاً هرگز قادر به داشتن‌شان نبودند هموار کرد. آن‌ها جرئت کردند خود و همدیگر را بهتر بشناسند. آن‌ها کمتر نگران ناراحت کردن یکدیگر یا «گفتنِ چیز اشتباه» شدند و شروع کردند صادقانه‌تر ارتباط برقرار کنند.

تاب‌آوری در برابر ترس از صمیمیت عاطفی با گام‌های کوچک ساخته می‌شود

افرادی که در کودکی رابطه‌های پرورش‌دهنده، حمایتی و عاطفی با بزرگسالان تجربه نکرده‌اند ممکن است در زندگی بزرگسالی صمیمیت را مزاحم، ترسناک و حتی تهدیدآمیز ببینند. حتی اگر شدیداً خواهان صمیمیت باشند، برخی ممکن است فرصت‌های آن را پس بزنند، گاهی تمام روابط نزدیک را رد کنند یا کسانی را که بیش از همه دوست دارند نزدیک‌شان نگه ندارند. این کش‌وقوس بی‌پایان می‌تواند روح‌فرسا، خسته‌کننده باشد و پیامی ظریف به دیگران بفرستد که انگار شما رابطه صمیمی نمی‌خواهید و به این ترتیب فرصت‌های صمیمیت در زندگی‌تان کاهش می‌یابد. فقدان روابط نزدیک از کودکی ممکن است شما را به این باور برساند که دوست‌داشتنی نیستید و معیوبید. این می‌تواند حس بی‌ارزشی را تقویت کرده و عزت‌نفس را آسیب بزند. تغییر چنین الگوهایی که ممکن است به سودتان نباشند نیازمند آگاهی، شفقت و پشتیبانی است — اما این الگوها در هر سنی قابل تغییرند.

به یاد دارم یکی از مراجعانم در چهل‌سالگی بود و هرگز دوست‌دختر نداشت. هرچه سنش بالاتر می‌رفت حساسیتش نسبت به کیفیت‌هایی که در یک شریک ممکن است بخواهد بیشتر می‌شد. امیدهایش در قلمرو خیالگیرانه تثبیت شد — به‌طوری که حتی یک قرار ساده هم مستلزم بود آن زن زیبا، باهوش و بی‌نظیر باشد. هر چیز کمتر از آن را بازتابی از کم‌جذبه بودن خودش می‌دانست.

نتیجه این شد که هیچ‌کس حتی فقط برای یک شب با معیارهایش تطابق نداشت، پس هرگز حتی به حد پرسیدنِ یک قرار هم نرسید. رفتار او متکبرانه و قضاوت‌گرانه به‌نظر می‌آمد، پس شب‌به‌شب تنها می‌نشست، با وجود دارایی‌ها و موفقیت‌های ظاهری — او خانه و ماشین داشت، شغل خوبی و سلامتی خوبی نیز داشت.

او در دورهٔ آموزش عاطفی که من برگزار می‌کردم شرکت کرد چون به‌شدت احساس تنهایی می‌کرد و می‌خواست مشکل یافتن دوست‌دختر را حل کند. مشکل واقعی آشکار شد — او چنان از رد شدن می‌ترسید که حتی ریسک نکرده بود از کسی برای رقص دعوت کند اگر در دیسکو یا باشگاهی حضور داشت. او تاب‌آوری لازم را نداشت، چون در دوران جوانی و بزرگسالی هرگز تجربهٔ صمیمیت عاطفی با کسی نداشت تا بتواند دنبالِ «نه» و شکست پایداری کند. او همچنین فکر مواجهه با این واقعیت را نداشت که اگر در ابتدا موفق نشد باید دوباره تلاش کند. ترس‌هایش او را فلج کرده و هر فرصتی حتی برای نزدیکی و صمیمیت دوستانه را مسدود کرده بود، چه برسد به احتمالِ رابطهٔ عاشقانه.

کار ما با هم به او کمک کرد تا موانعی را که گذاشته بود بشناسد. ابتدا باید یاد می‌گرفت ترس‌هایش را آرام کند و تاب‌آوری در برابر ناکامی‌ها را بسازد، سپس در ابتدا فقط به‌دنبال همراهی باشد، با زنانی که شاید شمایل ستارهٔ سینما نداشته باشند اما خوشحال می‌شدند برای شبی بیرون بروند. او شروع به جست‌وجوی دوستی و پرورش ظرفیتش برای صمیمیت عاطفی کرد. نیاز به تشویق و شفقت بود تا او شروع کند دیدن اینکه هر کسی ممکن است دوست بالقوه یا حتی شریکِ زندگی باشد، زیرا وقتی یاد می‌گیرید احساسات‌تان را با دیگری به اشتراک بگذارید و او شما را بشناسد و شما او را در تمامیت پیوندِ صمیمیت، چه کسی را دوست نداشتنی است؟ و حتی اگر با یک شریک رمانتیک نباشد، همهٔ ما نیاز داریم و می‌توانیم عشق و صمیمیت را در روابط دیگر نیز بیاموزیم و از آن لذت ببریم.

ایجاد صمیمیت عاطفی مستلزم گفتگوهای سخت است

زوج دیگری که با آن کار کردم در آستانهٔ طلاق بودند. آن‌ها از نظر عاطفی دور شده بودند و به‌نظر می‌رسید همیشه در حال کشمکش‌اند. او احساسات استرسش را به اشتراک نمی‌گذاشت چون فکر می‌کرد باید مشکلات را خود به دوش بکشد و همسرش را بار نکند. نتیجه این بود که وقتی کسب‌وکارشان دچار مشکل شد، او بداخلاق‌تر شد و همسرش احساس بی‌محبتی کرد و با انفجارهای خشم‌آلود واکنش نشان داد و ناراحتی‌اش را روی فرزندان نیز خالی می‌کرد.

اگرچه او کسی بود که تهدید به ترک می‌کرد، در نهایت ترس او از «ضعیف» جلوه کردن و نیاز به حل همهٔ مشکلات تنها بود که او را از همسرش دور نگه می‌داشت. در کودکی او همیشه باید از خودش مراقبت می‌کرد؛ مادر نوجوانش نمی‌دانست چگونه رابطهٔ نزدیکی با فرزندش داشته باشد و پدر سالخورده‌اش به او گفته بود که باید مستقل باشد — عمدتاً به این دلیل که پدر همیشه مشغول فتوحات اخیرش بود.

رابطهٔ مراجعان من تضعیف شد و همهٔ اعضای خانواده ناراضی بودند تا اینکه شوهر شروع کرد به اجازه دادن به همسرش برای دانستن نگرانی‌هایش و دریافت که او از این استقبال می‌کند. چون همسر در کسب‌وکار با او کار می‌کرد قادر بود برخی راه‌حل‌های عملی برای کاهش استرسش بیابد. علاوه بر این فایده، وقتی آن‌ها شروع به بیان افکار و احساسات‌شان کردند، همدلی و نزدیکی‌ای که زمانی داشتند شروع به بازگشت کرد و آن‌ها صمیمیت جدیدی یافتند. خیلی وقت‌ها، به‌جای اینکه در زمان‌های استرس بیشتر ارتباط برقرار کنند، افرادی که تجربهٔ محدود صمیمیت داشته‌اند به حالت عقب‌نشینی از عزیزان و بستن درها بازمی‌گردند.

البته وقتی شروع به داشتن گفتگوهای صادقانه دربارهٔ احساسات‌تان می‌کنید ممکن است آنچه گفته می‌شود همیشه چیزی نباشد که دوست دارید بشنوید، اما این بهایی است که برای داشتن روابط اصیل و صمیمی باید پرداخت شود — آمادگی برای شناختن و شناخته شدن همان‌طور که واقعاً هستید — نه فقط بخش‌های خوب یا چهرهٔ ساختگی‌ای که گاهی برای پنهان کردن درد می‌پوشیم. گاهی اوقات مردم واقعاً نمی‌خواهند آنچه شریک‌شان می‌خواهد بگوید را بشنوند. ممکن است تصمیم بگیرند که شنیدن آن بیش از حد دردناک است. در این صورت فرصت صمیمیت از دست می‌رود و رابطه ممکن است در وضعیت تظاهر و انکار گیر کند.

نمای کلی صمیمیت عاطفی (۱)

فایدهٔ تمام این تلاش‌های سخت چیست؟

می‌توان گفت صمیمیت عاطفی دربارهٔ آزادیِ بودنِ خود و پذیرفته شدن همان‌گونه که هستید است — چشم‌اندازی جذاب از شناخت دیگری و شناخته شدن خودتان. تمثیلی که گسکیل استفاده می‌کند این است که وقتی دو نفر وارد رابطه می‌شوند انگار با هم یک صفحهٔ شیشه‌ای را برمی‌دارند که روی آن یک تیله قرار دارد. تیله دائماً حرکت می‌کند اما وقتی نزدیک مرکز است صمیمیت بیشتری وجود دارد — و هرچه به لبه نزدیک‌تر شود صمیمیت کمتر می‌شود. حرکتِ تیله بستگی به نحوهٔ مشارکت یک یا هر دو طرف در رابطه دارد (بخصوص کودکان نیاز به کمک بزرگسال دارند، بنابراین مشارکت برابر نخواهد بود). گسکیل معتقد است هرگاه دو بزرگسال در رابطه هر دو همکاری کنند و روی آن کار کنند، صمیمیت بیشتری محتمل است. بسیاری از رابطه‌ها به این دلیل دوام می‌آورند که یک نفر به‌تنهایی تلاش می‌کند صفحهٔ شیشه‌ای را حرکت دهد تا تیله را در وسط نگه دارد. وقتی یک نفر سهم بیشتری از دیگری دارد ممکن است تشویق شود مهارت‌های لازم را بیاموزد و به صمیمیت دست یابد. اما وقتی طرف دیگر بسیار بی‌میل، بسیار ترسو یا حتی مصمم به مقاومت باشد، احتمال پایان رابطه بسیار بیشتر است. کار من با صدها نفر این را تأیید می‌کند و شما می‌توانید در یکی از دوره‌های ما شرکت کنید.

جست‌وجوی صمیمیت همیشه با موفقیت همراه نیست، اما از تجربهٔ من اگر شما آن را بخواهید، فرصت‌هایی همیشه وجود دارند تا صفحهٔ شیشه‌ای را همراه با کسی که او نیز می‌خواهد بردارد.

منبع: سانتر فور ایموشنال ادوکیشن